دستانت را بگیرم
دستانت را بگیرم
و پشت بام سےمترےخانه را
سیصدوشصت ونه باردور بزنیم؟
بعد همانجا آنچنان جیغے بزنیم
که دیوار خانه هاےشهر تعجب کنند
و ما هم آهسته در آغوش هم ریز ریز بخندیم.
بعد لباس هاےاتو کشیده یمان را بپوشیم
و پشت شیشه هاےقصابے
محل فاتحه اے بخوانیم.
مقابل پیرمرد آکوردئون نواز
ِ توےخیابان سالسا برقصیم.
از پله هاےگلدسته ے
امامزاده بالا برویم
و براے ابرهای بهارے
دست تکان بدهیم.
غروب که شد برویم
روے بلند ترین تپه ےدم دستمان
و آنجا چنان ببوسمت که
دلت بخواهد
تپه و زمین از هم جدا شود
ولےلبان ما نه...
بعد هرکس که مارا ببیند
با دست نشانمان دهد
و بگوید
"اینها را ببین...
چقدر خوشبختند....
" راستےما چقدر خوشبختیم"؟
و پشت بام سےمترےخانه را
سیصدوشصت ونه باردور بزنیم؟
بعد همانجا آنچنان جیغے بزنیم
که دیوار خانه هاےشهر تعجب کنند
و ما هم آهسته در آغوش هم ریز ریز بخندیم.
بعد لباس هاےاتو کشیده یمان را بپوشیم
و پشت شیشه هاےقصابے
محل فاتحه اے بخوانیم.
مقابل پیرمرد آکوردئون نواز
ِ توےخیابان سالسا برقصیم.
از پله هاےگلدسته ے
امامزاده بالا برویم
و براے ابرهای بهارے
دست تکان بدهیم.
غروب که شد برویم
روے بلند ترین تپه ےدم دستمان
و آنجا چنان ببوسمت که
دلت بخواهد
تپه و زمین از هم جدا شود
ولےلبان ما نه...
بعد هرکس که مارا ببیند
با دست نشانمان دهد
و بگوید
"اینها را ببین...
چقدر خوشبختند....
" راستےما چقدر خوشبختیم"؟
- ۸۵۲
- ۲۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط