عشق من
عشق من
p:1
واییی بازم دیرم شد من فقط قرار بود یه چرت کوچیک بزنم ایشششش ا.ت
زود از رو تخت امدم پایین سری رفتم سرویس انقدر دیرم شده بود که نگو امدم بیرون یه لباس مناسب پوشیدم انقدر دیرم شده بود که اصلا نتونستم چیزی بخورم به درک ا.ت خنگ زود بیدار میشدی میخوردی حالا غرم میزنم زود زدم بیرون کل راهو دوییدم بعد ۱۰مین جلو درش بودم اره من ا.تم ۲۰سالمه انقدر بدبختم که مجبور شدم تو یه بار کار کنم بعد فوت مامان بابام دیگه کسی رو نداشتم جز یکی که حالا نیست
رفتم داخل بازم اقای چوی امد
چوی:ا.ت کجا بودی دختر
ا.ت:ببخشید اقای چوی معذرت میخوام که دیر کردم
چوی:این اولین بارت نیست خستم کردی
ا.ت:میدونم میدونم لطفا اقای چوی یه فرست دیگه بهم بدین قول میدم دیگه دیر نکنم
چوی:ایشش لعنتی زود باش برو سر کارت
ا.ت:ممنونم ممنونم
زود دوییدم اتاقکی که برای کارکنا بود وسایلمو داخل کمد گذاشتم رفتم سمت بار من
بازم باید با ادمای چندشی سرکار بزنم خدایا کی این بدبختی تموم میشه یعنی منم یه روزی خوشبت میشم از اینجا خلاص میشم
امروز مشتری زیاد بود واقعا خسته شدم ساعت حدود۲شب بود دیگه جون نداشتم
ساعت کاریم تموم شد رفتم سمت دفتر اقای چوی در زدم
چوی:بیا تو
ا.ت:اقای چوی کار من تموم شد اجازه هست برم
چوی:برو ولی فردا دیر نکنی چون اصلا نمیبخشم مستقیم میفرستمت خونت
فالو کنید تا پارت بعدی رو از دست ندید😉💜
p:1
واییی بازم دیرم شد من فقط قرار بود یه چرت کوچیک بزنم ایشششش ا.ت
زود از رو تخت امدم پایین سری رفتم سرویس انقدر دیرم شده بود که نگو امدم بیرون یه لباس مناسب پوشیدم انقدر دیرم شده بود که اصلا نتونستم چیزی بخورم به درک ا.ت خنگ زود بیدار میشدی میخوردی حالا غرم میزنم زود زدم بیرون کل راهو دوییدم بعد ۱۰مین جلو درش بودم اره من ا.تم ۲۰سالمه انقدر بدبختم که مجبور شدم تو یه بار کار کنم بعد فوت مامان بابام دیگه کسی رو نداشتم جز یکی که حالا نیست
رفتم داخل بازم اقای چوی امد
چوی:ا.ت کجا بودی دختر
ا.ت:ببخشید اقای چوی معذرت میخوام که دیر کردم
چوی:این اولین بارت نیست خستم کردی
ا.ت:میدونم میدونم لطفا اقای چوی یه فرست دیگه بهم بدین قول میدم دیگه دیر نکنم
چوی:ایشش لعنتی زود باش برو سر کارت
ا.ت:ممنونم ممنونم
زود دوییدم اتاقکی که برای کارکنا بود وسایلمو داخل کمد گذاشتم رفتم سمت بار من
بازم باید با ادمای چندشی سرکار بزنم خدایا کی این بدبختی تموم میشه یعنی منم یه روزی خوشبت میشم از اینجا خلاص میشم
امروز مشتری زیاد بود واقعا خسته شدم ساعت حدود۲شب بود دیگه جون نداشتم
ساعت کاریم تموم شد رفتم سمت دفتر اقای چوی در زدم
چوی:بیا تو
ا.ت:اقای چوی کار من تموم شد اجازه هست برم
چوی:برو ولی فردا دیر نکنی چون اصلا نمیبخشم مستقیم میفرستمت خونت
فالو کنید تا پارت بعدی رو از دست ندید😉💜
- ۹.۳k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط