صدایت زدم

صدایت زدم
که شاید به اندوهم رحم کنی
که شاید بدانی
من به تنهایی گرمای تمام عشق ها را به تو خواهم بخشید
صدایت زدم
که مگر روزی
تاراندن پروانه های باغ را بس کنی
تا مگر روزی از دویدن در جاده ها
دست برداری
تا شاید بدانی
همیشه تنها خواهی بود
و به زودی مرا جستجو خواهی کرد
صدایت زدم
هیچکس جز باد مرا نشنید
هیچکس جز باران به تسلیتم نیامد
دیدگاه ها (۱)

تو چون پروانه ای رقصان میان باغ گلهاییو من صیاد چشمانتکه هر ...

آیـنه ای می گذارم در برابر آینه اتتـا تکرار مکـرر تـوتا ابدی...

هوای حوصله ابری بودآمدی...باران گرفترفتیاشک جاری شد.

ﻭﻗﺘﯽﻣﻬﺮﺑﻮﻧﯽﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ..ﻫﯿــﭻ ﻭﻗﺖ نمیتونی ﺗﺮﮐﺶ ﮐﻨــﯽ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش اول_پیش از آنی که بخواهی ا...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❾با من بیا؛ با من به آن ستاره بیابه آن ستاره ای ک...

صدایت زدمکه شاید به اندوهم رحم کنیکه شاید بدانیمن به تنهایی ...

صدایت زدمکه شاید به اندوهم رحم کنیکه شاید بدانیمن به تنهایی ...

و شاید یک روز ... روزی از روزهای بهاروسط گرمای تابستانزیر با...

کردی آهنگ سفر اما پشیمان می‌شویچون به یاد آری پریشانم پریشان...

بعد از مرگم،بعد از مرگم مرا در دورترین غروب خاطراتت هم نخواه...

نقل قولهاى تامل بر انگيز: -------------------------به ...

رمان عشق شکنجه وار

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط