من پذیرفتم که عشق افسانه است...

من پذیرفتم که عشق افسانه است...
این دل و درد آشنا دیوانه است...
میروم شاید فراموشت کنم...
با فراموشی هم آغوشت کنم...
می روم از رفتن من شاد باش...
از عذاب دیدنم ازاد باش...
گرچه تو تنها تر از ما می روی...
آرزو دارم ولی عاشق شوی...
آرزو دارم بفهمی درد را...
تلخی برخورد های سرد را
دیدگاه ها (۱)

ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻢ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺑﺮ ﻣﺤﻀﺮ ﺗﻮ ﯾﮏ ﭘﯿﺎﻡ ﺗﺎ ﮐﻪ ﻫﻢ ﺟﻮﯾﺎﯼ ﺍﺣﻮﺍﻟﺖ ﺷﻮﻡ ...

در طریق عشق،               خار از پا کشیدن، مشکل است!ریشه در...

ﺩﻟـــــﻢ ﻟﮏ ﺯﺩﻩ !!!!.......ﺑﺮﺍﯼ ﯾــﮏ ﻋﺎﺷﻘـــــﺎﻧﻪ ﯼ ﺁﺭﺍﻡ !!!...

خداوندا...آرامم کن همان گونه که دریا راپس ازهرطوفانی آرام می...

شعر و چارپاره

همخونه اجباری... پارت 116."ویو جئون جونگ کوک"ظهر...من و دوین...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۱۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط