من پذیرفتم که عشق افسانه است...
من پذیرفتم که عشق افسانه است...
این دل و درد آشنا دیوانه است...
میروم شاید فراموشت کنم...
با فراموشی هم آغوشت کنم...
می روم از رفتن من شاد باش...
از عذاب دیدنم ازاد باش...
گرچه تو تنها تر از ما می روی...
آرزو دارم ولی عاشق شوی...
آرزو دارم بفهمی درد را...
تلخی برخورد های سرد را
این دل و درد آشنا دیوانه است...
میروم شاید فراموشت کنم...
با فراموشی هم آغوشت کنم...
می روم از رفتن من شاد باش...
از عذاب دیدنم ازاد باش...
گرچه تو تنها تر از ما می روی...
آرزو دارم ولی عاشق شوی...
آرزو دارم بفهمی درد را...
تلخی برخورد های سرد را
- ۳.۷k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط