#چندپارتی

#چندپارتی
#هان
#استری_کیدز
{Mafia in my home}
part²¹
.
.
.
.
.
ویو ا.ت
اینجا که خونه نیست قصره!
به سمت در ورودی میرم که دوتا نگهبان اونجاست. تا خواستم وارد شم یکی از نگهبان ها جلوم می ایسته.
¿تو کی هستی؟
با منمن جواب میدم
+خ..خب...خدمتکارم دیگه...
آخرش خنده ای میکنم که ضایع نشه
¿تاحالا اینجا ندیدمت
سریع جوابش رو میدم
+بخاطر اینه که من تازه واردم و ممکنه شما من رو خیلی ندیده باشید.
نگهبان از جلوم میره کنار و بهم اجازه ورود میده. داخل حیاط میشم و نفس عمیقی میکشم.
داخل این قصر از بیرون خیلی زیبا تره. یکم داخل قصر رو میبینم و قدم میزنم و بعد به سمت آشپزخونه میرم.
خدمتکار‌ ها مشغول پختن غذا، پاک کردن سبزی، خورد کردن هویج و پیاز و...
به سمت ظرفشویی میرم و شروع میکنم به شستن ظرف ها. همینطور‌که ظرف هارو‌ میشورم به دوروبرم نگاه میکنم و بقیه رو مشغول کار میبینم.
دوتا خانم با سینی های پر از غذا از آشپزخونه خارج میشن. ظرف هارو از دستم ول میکنم، شیر آب رو میبندم و به سمتشون میرم.
سینی رو از یکیشون میگیرم و بهش میگم
+یک نفر توی آشپزخونه کارت داره.
¿باشه
اون از اینجا میره و من با اون نفر حرکت میکنیم.
در اتاق رو باز میکنیم و وارد میشیم.
میبینم که ۹ نفر توی اتاقن بالای سر یک پیرمرد که حتما پدر هانه.
خدمتکار بقلم با آرنجش به بازوم ضربه میزنه. سرم رو برمیگردونم و نگاهش میکنم که زیر لب میگه
¿چیکار میکنی؟بیا از اینطرف
با سرش به میز اشاره میکنه.
باهم به سمت میز میریم و سینی هارو روی میز میزاریم و شروع میکنم به چیدن میز.
زیر چشمی بهشون نگاه میکنم میکنم و اطلاعاتی که لازمه رو تا جایی بدست میارم.
غذا هارو روی میز چیدیم و به سرعت از اتاق خارج شدیم.
(پرش زمانی به شب)
از اونجا بیرون اومدم و به سمت جایی که هان لوکیشن فرستاده حرکت کردم.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۴)

#چندپارتی #هان#استری_کیدز {Mafia in my home}part²⁰.....ویو ه...

#چندپارتی#هان#استری_کیدز{Mafia in my home}part¹⁹.....ویو ا.ت...

#چندپارتی #هان #استری_کیدز {Mafia in my home}part¹⁵.....ویو ...

سایه ای میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط