نگاه اسمان لبریز از اشک بود

نگاه اسمان لبریز از اشک بود
سایه ی نگاه غم الودش
تمام شهر را پوشانده بود..
غرق وجود اش که میشدم
چهره ی بق زده اش دل ازرده ام میکرد
اما نمیدانم چرا؟
نمیدانم چرا بغض سنگ شده ی اسمان نمی شکست!
شاید
او هم دلگیر بود..

همچون من..
همچون او..
https://98iiia.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b1%d8%a7%d8%b2-%d9%82%d9%82%d9%86%d9%88%d8%b3/
دیدگاه ها (۱)

آی تیس دختری مغرور و خودخواه که همه چیز را برای خودش می‌خواه...

قصه ی رمان ما با بقیه رمانها فرق داره نه دختر پولدار داریم ن...

قصه تلخیست.در قصه ها دختر ها پاک اند و معصوم و فریب خورده!در...

بهادر و هانیه، بعد از عقد بهم دل می بندن. طی اتفاقات و تهمت ...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

پارت ۱۹ایتاچی از خدا خواست، تنها کسی که در لحظه ی اخر به ذهن...

پارت ۱۶دانزو میخواست ایتاچی را ببرد داخل اتاق خودش، جایی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط