•「🕊」

•「🕊」

همسرِ روح‌الله
خیلی دلتنگش میشد!
یه روز با گریه رفت
تو کتابخونه اش و
یکی از کتاب‌ها رو
برداشت که یهو دید
بین کتاب،همون
برگ‌ِ گل‌هایی
که روح‌الله براش
می‌خرید و پرپر کرده
وسط کتاب مونده!
یکیشو برداشت و
دید روش نوشته:
عشقم دلتنگ نباش!

#شهیدروح‌الله‌قربانی:((🕊🤍
#شهیدانه
دیدگاه ها (۰)

* حکم عشق *part : 1۱۴۰۵/۳/۲۰وارد کتابخونه شدم که صدای زنگوله...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟗اون روز گذشت..چول هو و...

اوچیها شیسویی

پارت: 27 (بخش5) **زاویه دید: زین**«داری دروغ میگی.» هیزل با ...

تو چهره کامیل دقت کرد. این که چقد آروم و دوست داشتنی به نظر ...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

《تکپارتی》......بارون اروم اروم میبارید. ا.ت از صبح زود بیدار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط