LIKE THE DAY THAT I MET YOU
~LIKE THE DAY THAT I MET YOU~
~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~
Part ۹
-("اینجا چخبره-..." دستش را روی پایش که ماشین به ان برخورد کرده بود گزاشت و در حین حال به ان دو خیره شد)
=(همانطور که روی زمین افتاده بود، به جونگ کوک خیره شده بود...دست راستش را همچنان بر روی گونش که رد قرمز دست بزرگ رئیس افتاده بود گذاشته بود)
ر-رئیس... خ-خودم استعفا میدم...
+(همچنان به مرد خیره بود...عصبانیت راه را برای هر گونه رفتار نا مناسب در خیابان برای او گشوده بود...تا اینکه تصمیم گرفت به خودش بیاید...رویش را برگرداند )
بلن شو گورتو گم کن-...
(سیگاری روشن کرد)
=(بلند شد و با سرعت سوار ماشینش شد و ان جارا ترک کرد...او میدانست وقتی رئیس عصبانی شود، نمیتواند پایان بحث همین باشد)
+(پوفی از سیگارش بیرون داد و برای اخرین بار به ماشین او که انجارا ترک کرد نگاه کرد...)
احمق-...
(به ارامی سرش را برگرداند و به ات خیره شد و به پای او زل زد)
چیزیت نشد که؟
-(محکم با پا به پای جونگ کوک ضربه زد)
ادم میفرسی منو تعقیب کنه!؟*داد*
+(از جایش تکان نخورد اما با چشمان گشاد که سریع دوباره به حالت جدیت بازگشتند به ات خیره شد)
_تو کی ای ها!؟... چطور جرئت کردی-...
+(دست راستش را روی صورت ات گذاشت و او را جلو کشید...)
هیش...
(سرش را ارام با اخمان در هم رفته، عقب کشید)
جیغ جیغ نکن...
-(با چشمان عصبی شده به جونگ کوک خیره شد..)
+(یک بار دیگر پوفی از سیگارش کشید و ان را روی زمین انداخت و دستش را از جلوی دهن ات به سمت بازویش اورد و ان را گرفت)
بیا بریم داخل... یادت رفت مهمونتو دعوت کنی بیاد داخل...
(ان را با خود به داخل خانه کشید)
-(وقتی داخل خانه شد بازویش را تلاش میکرد از چنگ جونگ کوک خارج کند اما زورش نمیرسید)
نکن!...ولم-...ولم کن!!!
+(با قیافه ی ریلکس ولی جدی در را به ارامی بست و دست ات را ول کرد)
-(او را هل داد و از او جدا شد)
از خونه ی من برو بیرون-...(تلاش کرد که اون رو هل بده)
+(از جایش تکان نخورد)
ات-...بس کن
(بازوی ات را گرفت ولی ان را به خود نزدیک نکرد)
-(با چشمان گشاد شده به جونگ کوک خیره شد)
اسممو از کجا میدونی...
+(از بالا به پایین به ات خیره شده بود...چشمانش تمام اجزای صورت ات را انالیز میکرد)
-(بعد از چند ثانیه خیره شدن به جونگ کوک سرش را برگرداند) برو اونور-...میگم ولم کن!!!...
+(به ارامی بازوی ات را ول کرد و یک قدم عقب رفت...بعد از چند ثانیه به اجزای خونه نگاه کرد)
خونه ی کوچیکی داری ات...
-(به تو چه مرتیکه ی حرومزاده-...با خودش فکر کرد)
میشه بگی چی میخوای از جون من؟!
+(همچنان به خانه خیره شده بود)
ولی خونه ی قشنگیه... به هر حال به عمارت من نمیرسه...
-(چشمانش را چرخاند و دستان مشت شده اش را به ارامی گشود)
خیلی ممنون-...حالا لطفا بهم بگو کی هسی یا مثلا از من چی میخوای...میتونیم از این شروع کنیم...
+(بالاخره به ات نگاه کرد)
چیزی نمیخوام که... من خودتو میخوام...
-(به جونگ کوک خیره ماند...بعد از چند ثانیه، به ارامی به صورت او نزدیک شد)
بنظرم یچی خوردی بهت نساخته-...
+(به ارامی سرشو خم کرد و پایین اورد تا به صورت ات نزدیک کند)
اینطور فک میکنی؟
-(سرش رو برگردوند)
تمومش کن ...برو بیرون از خونه ی من...
~هماننده روزی که تو را ملاقات کردم~
Part ۹
-("اینجا چخبره-..." دستش را روی پایش که ماشین به ان برخورد کرده بود گزاشت و در حین حال به ان دو خیره شد)
=(همانطور که روی زمین افتاده بود، به جونگ کوک خیره شده بود...دست راستش را همچنان بر روی گونش که رد قرمز دست بزرگ رئیس افتاده بود گذاشته بود)
ر-رئیس... خ-خودم استعفا میدم...
+(همچنان به مرد خیره بود...عصبانیت راه را برای هر گونه رفتار نا مناسب در خیابان برای او گشوده بود...تا اینکه تصمیم گرفت به خودش بیاید...رویش را برگرداند )
بلن شو گورتو گم کن-...
(سیگاری روشن کرد)
=(بلند شد و با سرعت سوار ماشینش شد و ان جارا ترک کرد...او میدانست وقتی رئیس عصبانی شود، نمیتواند پایان بحث همین باشد)
+(پوفی از سیگارش بیرون داد و برای اخرین بار به ماشین او که انجارا ترک کرد نگاه کرد...)
احمق-...
(به ارامی سرش را برگرداند و به ات خیره شد و به پای او زل زد)
چیزیت نشد که؟
-(محکم با پا به پای جونگ کوک ضربه زد)
ادم میفرسی منو تعقیب کنه!؟*داد*
+(از جایش تکان نخورد اما با چشمان گشاد که سریع دوباره به حالت جدیت بازگشتند به ات خیره شد)
_تو کی ای ها!؟... چطور جرئت کردی-...
+(دست راستش را روی صورت ات گذاشت و او را جلو کشید...)
هیش...
(سرش را ارام با اخمان در هم رفته، عقب کشید)
جیغ جیغ نکن...
-(با چشمان عصبی شده به جونگ کوک خیره شد..)
+(یک بار دیگر پوفی از سیگارش کشید و ان را روی زمین انداخت و دستش را از جلوی دهن ات به سمت بازویش اورد و ان را گرفت)
بیا بریم داخل... یادت رفت مهمونتو دعوت کنی بیاد داخل...
(ان را با خود به داخل خانه کشید)
-(وقتی داخل خانه شد بازویش را تلاش میکرد از چنگ جونگ کوک خارج کند اما زورش نمیرسید)
نکن!...ولم-...ولم کن!!!
+(با قیافه ی ریلکس ولی جدی در را به ارامی بست و دست ات را ول کرد)
-(او را هل داد و از او جدا شد)
از خونه ی من برو بیرون-...(تلاش کرد که اون رو هل بده)
+(از جایش تکان نخورد)
ات-...بس کن
(بازوی ات را گرفت ولی ان را به خود نزدیک نکرد)
-(با چشمان گشاد شده به جونگ کوک خیره شد)
اسممو از کجا میدونی...
+(از بالا به پایین به ات خیره شده بود...چشمانش تمام اجزای صورت ات را انالیز میکرد)
-(بعد از چند ثانیه خیره شدن به جونگ کوک سرش را برگرداند) برو اونور-...میگم ولم کن!!!...
+(به ارامی بازوی ات را ول کرد و یک قدم عقب رفت...بعد از چند ثانیه به اجزای خونه نگاه کرد)
خونه ی کوچیکی داری ات...
-(به تو چه مرتیکه ی حرومزاده-...با خودش فکر کرد)
میشه بگی چی میخوای از جون من؟!
+(همچنان به خانه خیره شده بود)
ولی خونه ی قشنگیه... به هر حال به عمارت من نمیرسه...
-(چشمانش را چرخاند و دستان مشت شده اش را به ارامی گشود)
خیلی ممنون-...حالا لطفا بهم بگو کی هسی یا مثلا از من چی میخوای...میتونیم از این شروع کنیم...
+(بالاخره به ات نگاه کرد)
چیزی نمیخوام که... من خودتو میخوام...
-(به جونگ کوک خیره ماند...بعد از چند ثانیه، به ارامی به صورت او نزدیک شد)
بنظرم یچی خوردی بهت نساخته-...
+(به ارامی سرشو خم کرد و پایین اورد تا به صورت ات نزدیک کند)
اینطور فک میکنی؟
-(سرش رو برگردوند)
تمومش کن ...برو بیرون از خونه ی من...
- ۱۲.۵k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط