هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدم

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدم
خودم را زدم به فراموشی
اما کجای این فراموشی به فراموشی می ماند؟ وقتی هر روز به وقت تنهایی ام سراغی از خاطراتت میگیرم
لب پنجره می ایستم
خیره به نقطه ای نامعلوم
میبینمت که میخندیدی که میرقصیدی که در آغوشم آرام میشدی
فرق زیادی ست جانم
فرق زیادی ست بین کسی که فراموش میکند با کسی که خودش را به فراموشی میزند...!
#علی_سلطانی
دیدگاه ها (۸)

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟒یک هفته بعد، الین داخل ماشینی ...

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم به فراموشیاما...

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم به فراموشیاما...

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم به فراموشیاما...

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم به فراموشیاما...

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم به فراموشیاما...

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم به فراموشیاما...

@dokhtaroone_هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم ...

هنگامی که از رسیدن به تو ناامید شدمخودم را زدم به فراموشیاما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط