پارت آخر

پارت آخر

۱ ماه بعد

کوک:الینا امشب ماموریت دارم

الینا:چی.....چیکار داری

کوک:میخوام تهیونگو بکشم



الینا:منم میام

کوک:باشه ولی مواظب خودت باش

الینا:باشه

ساعت ۸ شب همه وارد عمارت تهیونگ شدن و همه رو کشتن و الینا رسید به اتاق تهیونگ

الینا:حرف اخرتو بزن

تهیونگ:اگه نزنم چی

الینا شلیک کرد ولی تفنگش تیر نداشت

الینا:چی....نه

و کم کم به عقب قدم بر می داشت که یهو تهیونگ به سمت سینه اش شلیک کرد و فرار و چند دقیقه بعد کوک رسید

کوک:الینا....الینا....نه تو باید زنده بمونی نههههه

الینا:بالاخره دارم میرم پیش مامانم.....

الینا با دست های خونین دستی به صورت کوک کشید

الینا:نگران نباش....میرم پیش مامانم جام خوبه

و چند دقیقه بعد الینا به زندگیش پایان داد

و اما کوک هم طاقت نیاورد و با یک تیر به زندگیش پایان داد
دیدگاه ها (۱)

سلام عشقابچها من تصمیم گرفتم دیگه فیک نزارم چون همه از فیک ه...

محفلبیاید بحرفیم

چند پارتی درخواستی

FORCED LOVEPart:18───صبح بعد از اون شب.نورِ خورشید از پنجره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط