/man minds/
/man minds/
پارت۹
و اما سونگمین اون بعد از اخراج شدنش دیگه هیچ مدرسه ای اون رو راه نداد بخاطر همین کینه بزرگی از چان داشت ولی چ میشه کرد کاریه که شده دوسال بعد از اخراج شدنش ی دوست پیدا میکنه از اون پسر کار با رایانه رو یاد میگیره وحالا ک بزرگ شده هر کاری از دستش برمیاد.
ویو سونگمین
وای خدای من خیلی استرس دارم اگه در نیام چی دستام و ب هم فشردم وپا هام از تس ب هم میلرزیدن ک آیا داخل شرکت مایند میتونم کار کنم یا ن خیلی استرس داشتم ک یهو اسمم رو صدا زدن لرزی تو وجودم ب وجود اومد ک تا حالا وجود نداشت خوب مدارک و وسایل لازم رو برداشتم و ب طرف دفتر حرکت کردم چندتا سوال پرسید و مدارک رو ازم گرفتو من خارج شدم و دوباره روی صندلی نشستم اینبار ی دختر جفتم بود بعد چند دیقه بهم گفت:
/آقای سونگمین سوالاتی ک ازتون پرسید درمورد خودتون بود؟؟
+ام اره..........ولی شما اسم من رو از کجا میدونید؟؟
/خوب اسمتون رو ک گفتن متوجه شدم
+آها...........میتونم اسم شما رو هم بدونم؟
/اوه حتما اسم من لوناع
+از آشنایی تو خوشبختم
/منم همینطور
بعد از چند دیقه اسم لونا رو هم صدا زدن اون هم رفت و اومد
چند ساعت بعد
همه رو داخل ی سالن جمع کردن تا اسم کسایی رو ک قبول شدن رو بگن منم از استرس دستام میلرزیدن و عرق کرده بودن ک دست نرم اما کوچکی رو توی دستام احساس کردم اون لونا بود اون دستای گرم من یاد اون لعنتی میندازه ک بخودم اومدم دیدم لونا داره بهم میگه:
/حالت اوکیه
زبونم بند اومده بود ک سری ب نشانه خوب بودنم تکون دادم ک یهو اسم منو لونا رو باهم گفتن ک دوتامون پریدیم تو بغل هم وقتی ب خودمون اومدیم از هم خجالت و معذرت خواهی کردیم بعد اونایی ک قبول شده بودن رو ب ی مکان دیگه بردن و ب گروه های چهار نفره تقسیم کردن منو لونا تو ی گروه نبودیم گروه من ی دختر داخلش بود ک سرو وضع خوبی نداشت ولی چیکارش دارم ومنو دوتا دیگه پسر بودیم..........
الانم منتظریم تا سر گروهمون بیاد ک یهو صدای باز شدن در اومد و ی مرد هیکلی وارد شد قیافش رو ک دیدم سر جام میخکوب شدم اون...............
ببخشید دیر شد ولی از این پارت ب بعد داستانه جالبی داریم
پارت۹
و اما سونگمین اون بعد از اخراج شدنش دیگه هیچ مدرسه ای اون رو راه نداد بخاطر همین کینه بزرگی از چان داشت ولی چ میشه کرد کاریه که شده دوسال بعد از اخراج شدنش ی دوست پیدا میکنه از اون پسر کار با رایانه رو یاد میگیره وحالا ک بزرگ شده هر کاری از دستش برمیاد.
ویو سونگمین
وای خدای من خیلی استرس دارم اگه در نیام چی دستام و ب هم فشردم وپا هام از تس ب هم میلرزیدن ک آیا داخل شرکت مایند میتونم کار کنم یا ن خیلی استرس داشتم ک یهو اسمم رو صدا زدن لرزی تو وجودم ب وجود اومد ک تا حالا وجود نداشت خوب مدارک و وسایل لازم رو برداشتم و ب طرف دفتر حرکت کردم چندتا سوال پرسید و مدارک رو ازم گرفتو من خارج شدم و دوباره روی صندلی نشستم اینبار ی دختر جفتم بود بعد چند دیقه بهم گفت:
/آقای سونگمین سوالاتی ک ازتون پرسید درمورد خودتون بود؟؟
+ام اره..........ولی شما اسم من رو از کجا میدونید؟؟
/خوب اسمتون رو ک گفتن متوجه شدم
+آها...........میتونم اسم شما رو هم بدونم؟
/اوه حتما اسم من لوناع
+از آشنایی تو خوشبختم
/منم همینطور
بعد از چند دیقه اسم لونا رو هم صدا زدن اون هم رفت و اومد
چند ساعت بعد
همه رو داخل ی سالن جمع کردن تا اسم کسایی رو ک قبول شدن رو بگن منم از استرس دستام میلرزیدن و عرق کرده بودن ک دست نرم اما کوچکی رو توی دستام احساس کردم اون لونا بود اون دستای گرم من یاد اون لعنتی میندازه ک بخودم اومدم دیدم لونا داره بهم میگه:
/حالت اوکیه
زبونم بند اومده بود ک سری ب نشانه خوب بودنم تکون دادم ک یهو اسم منو لونا رو باهم گفتن ک دوتامون پریدیم تو بغل هم وقتی ب خودمون اومدیم از هم خجالت و معذرت خواهی کردیم بعد اونایی ک قبول شده بودن رو ب ی مکان دیگه بردن و ب گروه های چهار نفره تقسیم کردن منو لونا تو ی گروه نبودیم گروه من ی دختر داخلش بود ک سرو وضع خوبی نداشت ولی چیکارش دارم ومنو دوتا دیگه پسر بودیم..........
الانم منتظریم تا سر گروهمون بیاد ک یهو صدای باز شدن در اومد و ی مرد هیکلی وارد شد قیافش رو ک دیدم سر جام میخکوب شدم اون...............
ببخشید دیر شد ولی از این پارت ب بعد داستانه جالبی داریم
- ۴۰
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط