امشب از دفتر عمرم

امشب از دفتر عمرم
صفحاتی خواندم

چوڹ بہ نام تو رسیدم
لحظاتی ماندم

همہ ے دفتر عمرم
ورقی بیش نبود

همہ در دفتر مڹ
حسرت دیدار تو بود
دیدگاه ها (۲)

میخواهم دوستت نداشته باشمامانمیتوانم . . .و این تنها جاییست ...

مڹ نمی گــویم دلـم را پس بده…یاڪہ دست هرڪس و ناڪس بدهتو فقط ...

هیچکس بعد هیچکس نمرده ؛ولی خیلیا بعد خیلیا زندگی نکردن …

دلم تو را می‌خواهددر میاڹ ایڹ همہ لغاتایڹ همہ زباڹو فرهنڪَ ن...

عاشقانه های شبنم

ای کاش آسمان می‌دانست کسی را که به آغوش کشیده، تمام دارایی م...

بالاخره رسیدم به اون تایمی که می‌تونم بشینم و بگم:خب خانوم، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط