از قلدری تا عشق

از قلدری تا عشق

وقتی اولین بار دیدمت، راستش رو بخوای، دلم نمی‌خواست حتی نگات کنم. تو همیشه اون دختر یا پسری بودی که من دوست داشتم اذیتش کنم، به خاطر اینکه حس می‌کردم فاصله‌مون زیاده، یا شاید چون خودم بلد نبودم چطور نزدیک بشم.

قلدری‌هام شاید به نظر بقیه مزاحمت بود، ولی برای من یه جور بهونه بود که هر روز بتونم نزدیکت بمونم. نمی‌دونستم چطور بگم که برام مهمی. نمی‌دونستم چطور بگم که توی هر نگاهت، چیزی بود که قلبم رو به تپش می‌نداخت.

با گذشت زمان، اون قلدری‌ها بیشتر از یه بازی ساده شدن. من شروع کردم به دیدن تو، واقعی‌تر. دیدن لبخندت، صدای خنده‌هات، و حتی اون لحظه‌هایی که اخم می‌کردی و می‌خواستی من رو از خودت دور کنی.

اما نمی‌تونستم. چون عاشقت شده بودم.

الان، وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم که اون همه قلدری، تنها راهی بود برای اینکه بتونم خودم رو به تو نشون بدم. حالا می‌خوام دیگه اذیتت نکنم، می‌خوام دوستت داشته باشم، درست و واقعی.

تو برام دیگه فقط یه دوست نیستی، تو بهترین چیزی هستی که هر روز زندگیم رو روشن می‌کنی.

پس اگه یه روز برگردی و ببینی من تغییر کردم، بدون که این تغییر از عشقی بوده که تو تو قلبم کاشتی.
دیدگاه ها (۲)

تک‌پارت: خبر بارداریت و جداییاون روز، دختر برای چند لحظه سک...

تک‌پارت: وقتی لینو تحریک می‌شهاون لحظه که دست‌هام آرام روی ب...

عشق یک نگاههوای اواسط پاییز، با برگ‌های نارنجی و طلایی که آر...

طلوع بی‌صداهیونجین هر روز صبح، وقتی اولین نورهای خورشید آرام...

بچه ها یه انیمه بود استوری کردم اسمشو می خواستید نمی دونستم ...

من تو این چند هفته اتک ان تایتان رو تموم کردم و می خوام در ک...

اگه تاحالا اینو نمی‌دونستی، باید بگم که تو به تنهایی یه راه‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط