صبحِ روزِ از دست دادنم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دوام بیاورم،

صبحِ روزِ از دست دادنم هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم دوام بیاورم،
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم به زندگی برگردم،
هرگز فکر نمی‌کردم که بتوانم دوباره از تهِ دل بخندم امّا حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم
که قوی‌تر از آن چیزی هستیم که خودمان گمان می‌کنیم.
آنقدر قوی هستیم که حتی وقتی یک چیزی دارد از درونمان کنده می‌شود هم صورتمان رنگِ خودش را حفظ می‌کند؛
به خودش سیلی می‌زند و رنگِ خودش را حفظ می‌کند.
آنقدر قوی هستیم که حتی چشم‌هایمان، چشم‌های وراجی که همیشه پته‌ی ما را رویِ آب می‌ریزند
هم می‌توانند فردای روزِ از دست دادنمان سکوت کنند!

فهمیده‌ام که از دست دادن اصلاً پروسه‌ی عجیبی نیست،
فقط دردناک است؛
و دردناک بودن هم اصلاً عجیب نیست فقط غم‌انگیز است؛
و غم‌انگیز بودن ... و آه!
غم‌انگیز بودن، همه‌ی هستیِ ماست!!!
دیدگاه ها (۱)

این رو نیگاه:))

بخدا دیگه حالم داره از مدرسه بهم میخوره دل خوشیم اینه که عید...

خخخخ

خخخ

آرزوی دیدارت را دارم.. پارت 75 "پایانی" پایان آرزوی دیدارت ر...

مرگ و زندگی پارت 4 :ا/ت اون صحنه رو دید اما خبر نداشت نامجون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط