ساقی امشب را چرا نامهربانی می کنی
ساقی امشب را چرا نامهربانی می کنی
پس چرا با دیگران هم خوش زبانی می کنی
گوییا با کوه و دریا نسبتی دارد دلت
کین چنین در وصف عالم نغمه خوانی می کنی
ساز و دف را نیست یارای طرب انگیز تو
بس که با لعل لبت بلبل زبانی می کنی
با نگاهت گر نویسم شعر بر دیوان خود
هر که را خواند غزلهایم, روانی می کنی
می زنی طرفند عاشق پیشگی,با یک نظر
رنگ رخسارم به آنی ارغوانی می کنی
تا نگاهت مثل مرغی در دلم پر می زند
همچو بازی در خیالم حکمرانی می کنی
در کنار قبله هم دیدم که چون پروانه ای
شعله شمع مرا آتش فشانی میکنی
ناز شستت با نگاهت خوب می سوزانی ام
ساقیا بس کن چرا نامهربانی می کنی
پس چرا با دیگران هم خوش زبانی می کنی
گوییا با کوه و دریا نسبتی دارد دلت
کین چنین در وصف عالم نغمه خوانی می کنی
ساز و دف را نیست یارای طرب انگیز تو
بس که با لعل لبت بلبل زبانی می کنی
با نگاهت گر نویسم شعر بر دیوان خود
هر که را خواند غزلهایم, روانی می کنی
می زنی طرفند عاشق پیشگی,با یک نظر
رنگ رخسارم به آنی ارغوانی می کنی
تا نگاهت مثل مرغی در دلم پر می زند
همچو بازی در خیالم حکمرانی می کنی
در کنار قبله هم دیدم که چون پروانه ای
شعله شمع مرا آتش فشانی میکنی
ناز شستت با نگاهت خوب می سوزانی ام
ساقیا بس کن چرا نامهربانی می کنی
- ۳.۳k
- ۰۷ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط