#theheartofsea
#theheartofsea
#nineteenthpart
#Minsung
❌️به خاطرتکمیل شون گپ تصمیم گرفتم یه پارت جدید بدم که خب خیلی این پارت مهمهههههه دور سرتون بگردم❌️
و همون لحظه از کار افتاد قلب جیسونگو حس کرد...
پسرش رفته بود...واقعا رفته بود...برای دوم شکست خورده بود
...مینهو مردی که همه فکر میکردن تو عشق قلبی از سنگ داره واقعا شکسته و داغون بود و کنار عشقش...اشک میریخت...
کشتی شکسته بود ...پسرا زخمی شده بودن و بد آسیب دیده بودن ولی بازم در اون حال به خاطر احترام به معشوقه کاپیتان تعظیم کردن...فلیکس که گونه از زخم شده بود و خون می اومد اروم اشک میریخت و هیونجین دستشو دور کمرش حلقه کرد تا در آغوشش به خاطر مرگ دوستش اشک بریزه...
مینهو لب های لرزونشو رو لب های سرد جیسونگگذاشت و اروم بوسه ای زد...و دستشو رو قلبش گذاشت...
کشتی شروع به ترمیم شدن کرد مثل درختی که تازه بهار شده و دوباره جون گرفته با چوب های تازه و نو ترمیم میشد...مثل بدن زخمی انسان...و همون لحظه مینهو زیر دستش چیزی حس کرد
قلب جیسونگ تپیده بود...مینهو با حس کردن ضربان اروم جیسونگبا ذوق جیسونگو نگاه کرد و دوباره بوسیدش ولی پر شور تر...و اشکاش دوباره شروع به فرو ریختن کردن
(تو اینجایی...تو اینجایی...نرفتی...)
بین بوسه های آرومش اروم زمزمه کرد...و جیسونگ شروع به نفس کشیدن کرد...
و اسم مینهو رو خیلی ضعیف زمزمه کرد
(زندس! جیسونگی زندس!)
و افراد با خوشحالی رو کشتی ای که کامل ترتیم شده بود خوشحالی کردن...
مینهو دستور داد تو همون جزیره بمونن چن روز تا بتونن یکم بهتر شن...افراد زیادی از دست دادن و خیلی اسیب دیدن پس مینهو فکر میکرد این بهترین تصمیمه
یه استراحت گاه کوچیک درست کردن و برای اعدای احترام به کسایی که مردن عکساشونو به آب دادن (یه رسم خیلییییی قدیمی من در اوردی...)
مینهو با لبخند به اقیانوس و دریا تعظیم کرد و بیشت جیسونگ که خوابیده بود برگشت و بالا سرش نشست و موهاشو پیشونیشو نوازش کرد
(بهترین قربان؟)
هیونجین اروم پرسید
(ممنونم هیون...اگر...کاربلدی تو و چان نبود الان ما ۶ نفرمونم مرده بودیم )
هیونجین لبخند زد و تعظیم کرد
(وظیفم بود کاپیتان...فقط...)
(اره بعد چند روز بر میگردیم خونه...نمیتونم بزارم همینجوری بمونید)
مینهو قاطعانه جواب داد...
و هیونجین با لبخند به سمت معشوقه اش که کنار اتیش نشسته بود برگشت
مینهو که تکون خوردن دستای جیسونگو حس کرد اروم کنارش زانو زد
(سنجاب عسلی؟)
جیسونگ با ضعف چشماشو باز کرد و به مینهو لبخند زد و با بیجونی لب زد
(زندم...)
مینهو اشکای شوقشو پاک کرد و لب هاشو رو پیشونی پسر قرار داد...
(اره عزیزم...اره سنجاب کوچولوم...پیش منی...)
جیسونگ بی جون و خسته لبخندی زد و گفت
(الان فهمیدم...کشتی زنده اس ینی چی)
مینهو لبخندی زد ودست پسر رو گرفت
(چی عزیزم...)
(روح پدر پدر بزرگت توی کشتیه...تا اون روح وجود داره کشتی هیچ وقت اسیب نمیبینه و از هر کس که از خون و وجودش باشه محافظت میکنه)
مینهو با گیجی به پسر نقاش نگاه کرد و پسر با لبخند به گیجی عشقش گفت
(اون عاشق جد من بود و جد من تیکه از وجودش شده بود و من از وجود اون جدم هستم...جیسونگ اول پس...یجورایی...عشقه)
مینهو که تازه متوجه همه چیز شده بود اروم گفت
(عشق تیکه از وجود ادمو با شخص دیگه ای کامل میکنه...ینی دوتا ادم مکمل همن...مثل منو تو)
جیسونگ سرشو تکون دادو مینهو وقت رو تلف نکرد و عمیق پسر رو بوسید وبعد از چن ثانیه اروم گفت
(خوشحالم که زنده ای تموم وجود من)
.......
مینهو واقعا دیوونه شده بود جوری که نگران جیسونگ بود و هر لحظه حالشو میپرسید دقیقا انگار پدر یه بچه چند ماهه بود تا جایی که هیونجین کلافه شد و گفت
(کاپیتان اوکی فهمیدیم چقد عاشق جیسونگی ولی بزار نفس بکشه)
و با نگاه گوه نخور بشین سر جات مینهو رو به رو شد
جیسونگ مثل یه پسر خوب به حرف مینهو گوش میداد و هر کاری که میگفت انجام میداد و واقعا از اینکه مینهو انقدر بهش اهمیت میده خوشحال بود...خیلی خودخواهانه بود ولی با هر حرف مینهو راجبش احساس میکرد قلبش می افته تو شورتش...
یه شب وقتی چان و هیونجین و مینهو برای شکار رفته بودن فلیکس و سانگهوا و جیسونگ همون سمت جزیره موندن تا اتیش جدیدی درست کنن
معلوم شد سانگهوا به شدت آسیب دیده و به علاوه دست و پای شکستش قسمتی از داخل بدنش آسیب جدی دیده بود که چان گفته بود نباید خیلی تکون بخوره پس مونده بود پیش فلیکس و جیسونگ
(اگر سانگهوا خوب نشه همینجا تا ابد میمونیم؟)
فلیکس با نگاه ریزی به پسر کوچیک به جیسونگ گفت
(مینهو فقط گفت چند روز...ولی نمیدونم اون نباید تکون بخوره)
جیسونگ با نا امیدی اروم نشست رو زمین و گفت....
لطفا فقط ۸ تا لایک
کمش کردم به مناسبت گپپپپپپ
#nineteenthpart
#Minsung
❌️به خاطرتکمیل شون گپ تصمیم گرفتم یه پارت جدید بدم که خب خیلی این پارت مهمهههههه دور سرتون بگردم❌️
و همون لحظه از کار افتاد قلب جیسونگو حس کرد...
پسرش رفته بود...واقعا رفته بود...برای دوم شکست خورده بود
...مینهو مردی که همه فکر میکردن تو عشق قلبی از سنگ داره واقعا شکسته و داغون بود و کنار عشقش...اشک میریخت...
کشتی شکسته بود ...پسرا زخمی شده بودن و بد آسیب دیده بودن ولی بازم در اون حال به خاطر احترام به معشوقه کاپیتان تعظیم کردن...فلیکس که گونه از زخم شده بود و خون می اومد اروم اشک میریخت و هیونجین دستشو دور کمرش حلقه کرد تا در آغوشش به خاطر مرگ دوستش اشک بریزه...
مینهو لب های لرزونشو رو لب های سرد جیسونگگذاشت و اروم بوسه ای زد...و دستشو رو قلبش گذاشت...
کشتی شروع به ترمیم شدن کرد مثل درختی که تازه بهار شده و دوباره جون گرفته با چوب های تازه و نو ترمیم میشد...مثل بدن زخمی انسان...و همون لحظه مینهو زیر دستش چیزی حس کرد
قلب جیسونگ تپیده بود...مینهو با حس کردن ضربان اروم جیسونگبا ذوق جیسونگو نگاه کرد و دوباره بوسیدش ولی پر شور تر...و اشکاش دوباره شروع به فرو ریختن کردن
(تو اینجایی...تو اینجایی...نرفتی...)
بین بوسه های آرومش اروم زمزمه کرد...و جیسونگ شروع به نفس کشیدن کرد...
و اسم مینهو رو خیلی ضعیف زمزمه کرد
(زندس! جیسونگی زندس!)
و افراد با خوشحالی رو کشتی ای که کامل ترتیم شده بود خوشحالی کردن...
مینهو دستور داد تو همون جزیره بمونن چن روز تا بتونن یکم بهتر شن...افراد زیادی از دست دادن و خیلی اسیب دیدن پس مینهو فکر میکرد این بهترین تصمیمه
یه استراحت گاه کوچیک درست کردن و برای اعدای احترام به کسایی که مردن عکساشونو به آب دادن (یه رسم خیلییییی قدیمی من در اوردی...)
مینهو با لبخند به اقیانوس و دریا تعظیم کرد و بیشت جیسونگ که خوابیده بود برگشت و بالا سرش نشست و موهاشو پیشونیشو نوازش کرد
(بهترین قربان؟)
هیونجین اروم پرسید
(ممنونم هیون...اگر...کاربلدی تو و چان نبود الان ما ۶ نفرمونم مرده بودیم )
هیونجین لبخند زد و تعظیم کرد
(وظیفم بود کاپیتان...فقط...)
(اره بعد چند روز بر میگردیم خونه...نمیتونم بزارم همینجوری بمونید)
مینهو قاطعانه جواب داد...
و هیونجین با لبخند به سمت معشوقه اش که کنار اتیش نشسته بود برگشت
مینهو که تکون خوردن دستای جیسونگو حس کرد اروم کنارش زانو زد
(سنجاب عسلی؟)
جیسونگ با ضعف چشماشو باز کرد و به مینهو لبخند زد و با بیجونی لب زد
(زندم...)
مینهو اشکای شوقشو پاک کرد و لب هاشو رو پیشونی پسر قرار داد...
(اره عزیزم...اره سنجاب کوچولوم...پیش منی...)
جیسونگ بی جون و خسته لبخندی زد و گفت
(الان فهمیدم...کشتی زنده اس ینی چی)
مینهو لبخندی زد ودست پسر رو گرفت
(چی عزیزم...)
(روح پدر پدر بزرگت توی کشتیه...تا اون روح وجود داره کشتی هیچ وقت اسیب نمیبینه و از هر کس که از خون و وجودش باشه محافظت میکنه)
مینهو با گیجی به پسر نقاش نگاه کرد و پسر با لبخند به گیجی عشقش گفت
(اون عاشق جد من بود و جد من تیکه از وجودش شده بود و من از وجود اون جدم هستم...جیسونگ اول پس...یجورایی...عشقه)
مینهو که تازه متوجه همه چیز شده بود اروم گفت
(عشق تیکه از وجود ادمو با شخص دیگه ای کامل میکنه...ینی دوتا ادم مکمل همن...مثل منو تو)
جیسونگ سرشو تکون دادو مینهو وقت رو تلف نکرد و عمیق پسر رو بوسید وبعد از چن ثانیه اروم گفت
(خوشحالم که زنده ای تموم وجود من)
.......
مینهو واقعا دیوونه شده بود جوری که نگران جیسونگ بود و هر لحظه حالشو میپرسید دقیقا انگار پدر یه بچه چند ماهه بود تا جایی که هیونجین کلافه شد و گفت
(کاپیتان اوکی فهمیدیم چقد عاشق جیسونگی ولی بزار نفس بکشه)
و با نگاه گوه نخور بشین سر جات مینهو رو به رو شد
جیسونگ مثل یه پسر خوب به حرف مینهو گوش میداد و هر کاری که میگفت انجام میداد و واقعا از اینکه مینهو انقدر بهش اهمیت میده خوشحال بود...خیلی خودخواهانه بود ولی با هر حرف مینهو راجبش احساس میکرد قلبش می افته تو شورتش...
یه شب وقتی چان و هیونجین و مینهو برای شکار رفته بودن فلیکس و سانگهوا و جیسونگ همون سمت جزیره موندن تا اتیش جدیدی درست کنن
معلوم شد سانگهوا به شدت آسیب دیده و به علاوه دست و پای شکستش قسمتی از داخل بدنش آسیب جدی دیده بود که چان گفته بود نباید خیلی تکون بخوره پس مونده بود پیش فلیکس و جیسونگ
(اگر سانگهوا خوب نشه همینجا تا ابد میمونیم؟)
فلیکس با نگاه ریزی به پسر کوچیک به جیسونگ گفت
(مینهو فقط گفت چند روز...ولی نمیدونم اون نباید تکون بخوره)
جیسونگ با نا امیدی اروم نشست رو زمین و گفت....
لطفا فقط ۸ تا لایک
کمش کردم به مناسبت گپپپپپپ
- ۱۶۹
- ۰۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط