عشق شکوفه شده
عشق شکوفه شده
پارت⁴
که یهو ات رفت تو خونه که دید همه جا کثیفه و همه خوابیدن
ات: بیدار شیننن( عربدع)
خدمتکارای آشپزخونه: تو دیگه چه خری هستی؟( خوابالو)
و دوباره خابیدن
یونا با چشمایه مظلومی به خدمتکارا نگاه کرد
یونا: قبرتونو کندید
ات: هه..من کیم ؟؟ الان بهتون نشون میدم
ات یه چوب برداشت و محکم به شکمشون زد که از خواب پریدن
خدمتکارا: چیکار میکنی روانییییی.؟؟؟؟...دلت میخاد بمیری؟؟؟
ات: رئیس اینجا کیه؟
خدمتکارا: چ..چییی؟؟؟؟
ات: گفتم رئیس اینجا کیههه؟؟( عربدع ترسناک)
یهو هانا( رئیس آشپزخونه) اومد
هانا: منم
ات: چرا اینجا انقدر کثیفه؟؟؟ هاا؟؟
هانا: اینجا همیشه همینجوری بوده...درضمن به تو ربطی نداره
ات: نظرت چیه مبارزه کنیم؟... اگه من بردم رئیس اینجا من میشم و اگه تو بردی رئیس میشی....اما اگه باختی باید شکنجه و بعد بمیری
هانا: اوکی
هانا و ات با خدمتکارا رفتن حیاط عمارت
جیهوپ: پسرااا...بیاینننن
اعضا: چیشده؟
جیهوپ: جونگکوک درست حدس زده بودی میخان مبارزه کنن
جونگکوک: هیچکس اندازه ی من ات رو نمیشناسه ( پوزخند)
اعضا داشتن نگاشون میکردن
هانا: مطمئنی زنده میمونی؟ ( تمسخرآمیز)
ات: اینو من باید بپرسم
و شروع کردن به مبارزه، یونا فقط تونست چند تا مشت بزنه چون ات خیلی سریع بود و تو ۲دقیقه تمامه بدنشو کبود کرد و ضربه بدی به کمرش زد که باعث شد خون بالا بیاره
ات: حالا که باختی نباید زنده بمونی...یونا
یونا: ب..ب..بله؟
ات: برو یه چاقو برام بیار
یونا براش چاقو رو اورد
شوگا: بنظرتون میخاد با اون چاقو چیکار کنه؟
جیمین: عجیب نیس که بهش میگن لی اته خشن
ات چاقو رو روی چشمایه هانا گذاشت و درشون آورد و با خنده این کارو میکرد
تهیونگ: اون واقعا یه روانیه..
نامجون: وای فکر نمیکردم انقدر خشن باشه
شوگا: ات باید خواهر من باشه ( خنده)
اعضا: اگه خواهر تو بود که الان هممون فرار کرده بودیم ( خنده)
ات یه آتیش درست کرد و هانا رو آتیش زد ، وقتی میدید هانا عربدع و فریاد های دردناکی میزنه میزد زیره خنده ، یهو آهنگی که همیشه میخوند رو خوند، انقدر آهنگ رو ترسناک میخوند که خدمتکارا همشون زانو زدن
خدمتکار: ما هممون اشتباه کردیم...معذرت میخایم فقط ما رو نکش
ات: بلد شینن الان وقت این حرفا نیس...باید کل اون خونه رو تمیز کنیم زود باشین بلند شین
جیهوپ و نامجون: وایییی باورم نمیشه
شوگا: اون از منم خشنتر و ترسناک تره
ات و بقیه خدمتکارا رفتن اون خونه و حسابی مرتبش کردن
ات: حالا شد
ات خواست استراحت کنه که یه خدمتکار اومد
خدمتکار: ارباب ها گفتن که براشون شام ببرید
ات: ارباب؟؟ کدوم ارباب؟؟
خدمتکار: آقای جئون و برادراشون
ات: به اون هفت تا گوزو میگین ارباب؟؟؟
خدمتکارا زدن زیره خنده که یهو تهیونگ به خدمتکارا اشاره کرد که برن
تهیونگ: سلامممم
ات: تو دیگه کی هستی؟
تهیونگ: یکی از همون گوزو ها
ات: چی میخای ؟
تهیونگ: زود شام رو آماده کن
و سریع رفت
ات: پسره ی..... اصلا من چرا انقدر حرص میخورم..ات حرص نخور.. ولی آخه....هوفففففف
خدمتکارا اومدن پیشه ات و کمکش کردن غذا رو آماده کنه
یونا: ات تو نمیای؟
ات: کجا؟
یونا: خب معلومه عمارت
ات: هوفففف باشه میام
ات همراه چند خدمتکار رفت عمارت و غذا هارو گذاشتن روی میز که اعضا اومدن
اعضا: اگه غذا بد مزه باشه میکشیمت
ات: اصلاً از غذا خوردید که میگین بد مزس؟
اعضا تک به تک از غذا خوردن، همشون چشماشون گرد شوده بود
تهیونگ و جیمین: چ... چطور ممکنه انقدر غذا خوشمزه باشه
جیهوپ: تا حالا همچین غذایی نخوردم
شوگا: جین هیونگ آشپزیه ات از تو بهتره
جین: چی گفتی؟ دوباره تکرار کن
شوگا: گفتم آشپزیه ات از تو بهتره
جین با دمپایی افتاد دنبال شوگا
جین: شوگا وایساااااااا
ات داشت به اون دوتا نگاه میکرد و ناخداگاه یه لبخند پررنگ زد ، اولین بار بود انقدر قشنگ لبخند میزنه جونگکوک یه لحظه نگاش کرد که یهو ات به خودش اومد و خودشو جم کرد
ویو ات
یااا من چم شده..ات خودتو جم کن
اعضا غذاشونو خوردن که یهو.....
تو خمارییی بمونینننننن😝😁
پارت⁴
که یهو ات رفت تو خونه که دید همه جا کثیفه و همه خوابیدن
ات: بیدار شیننن( عربدع)
خدمتکارای آشپزخونه: تو دیگه چه خری هستی؟( خوابالو)
و دوباره خابیدن
یونا با چشمایه مظلومی به خدمتکارا نگاه کرد
یونا: قبرتونو کندید
ات: هه..من کیم ؟؟ الان بهتون نشون میدم
ات یه چوب برداشت و محکم به شکمشون زد که از خواب پریدن
خدمتکارا: چیکار میکنی روانییییی.؟؟؟؟...دلت میخاد بمیری؟؟؟
ات: رئیس اینجا کیه؟
خدمتکارا: چ..چییی؟؟؟؟
ات: گفتم رئیس اینجا کیههه؟؟( عربدع ترسناک)
یهو هانا( رئیس آشپزخونه) اومد
هانا: منم
ات: چرا اینجا انقدر کثیفه؟؟؟ هاا؟؟
هانا: اینجا همیشه همینجوری بوده...درضمن به تو ربطی نداره
ات: نظرت چیه مبارزه کنیم؟... اگه من بردم رئیس اینجا من میشم و اگه تو بردی رئیس میشی....اما اگه باختی باید شکنجه و بعد بمیری
هانا: اوکی
هانا و ات با خدمتکارا رفتن حیاط عمارت
جیهوپ: پسرااا...بیاینننن
اعضا: چیشده؟
جیهوپ: جونگکوک درست حدس زده بودی میخان مبارزه کنن
جونگکوک: هیچکس اندازه ی من ات رو نمیشناسه ( پوزخند)
اعضا داشتن نگاشون میکردن
هانا: مطمئنی زنده میمونی؟ ( تمسخرآمیز)
ات: اینو من باید بپرسم
و شروع کردن به مبارزه، یونا فقط تونست چند تا مشت بزنه چون ات خیلی سریع بود و تو ۲دقیقه تمامه بدنشو کبود کرد و ضربه بدی به کمرش زد که باعث شد خون بالا بیاره
ات: حالا که باختی نباید زنده بمونی...یونا
یونا: ب..ب..بله؟
ات: برو یه چاقو برام بیار
یونا براش چاقو رو اورد
شوگا: بنظرتون میخاد با اون چاقو چیکار کنه؟
جیمین: عجیب نیس که بهش میگن لی اته خشن
ات چاقو رو روی چشمایه هانا گذاشت و درشون آورد و با خنده این کارو میکرد
تهیونگ: اون واقعا یه روانیه..
نامجون: وای فکر نمیکردم انقدر خشن باشه
شوگا: ات باید خواهر من باشه ( خنده)
اعضا: اگه خواهر تو بود که الان هممون فرار کرده بودیم ( خنده)
ات یه آتیش درست کرد و هانا رو آتیش زد ، وقتی میدید هانا عربدع و فریاد های دردناکی میزنه میزد زیره خنده ، یهو آهنگی که همیشه میخوند رو خوند، انقدر آهنگ رو ترسناک میخوند که خدمتکارا همشون زانو زدن
خدمتکار: ما هممون اشتباه کردیم...معذرت میخایم فقط ما رو نکش
ات: بلد شینن الان وقت این حرفا نیس...باید کل اون خونه رو تمیز کنیم زود باشین بلند شین
جیهوپ و نامجون: وایییی باورم نمیشه
شوگا: اون از منم خشنتر و ترسناک تره
ات و بقیه خدمتکارا رفتن اون خونه و حسابی مرتبش کردن
ات: حالا شد
ات خواست استراحت کنه که یه خدمتکار اومد
خدمتکار: ارباب ها گفتن که براشون شام ببرید
ات: ارباب؟؟ کدوم ارباب؟؟
خدمتکار: آقای جئون و برادراشون
ات: به اون هفت تا گوزو میگین ارباب؟؟؟
خدمتکارا زدن زیره خنده که یهو تهیونگ به خدمتکارا اشاره کرد که برن
تهیونگ: سلامممم
ات: تو دیگه کی هستی؟
تهیونگ: یکی از همون گوزو ها
ات: چی میخای ؟
تهیونگ: زود شام رو آماده کن
و سریع رفت
ات: پسره ی..... اصلا من چرا انقدر حرص میخورم..ات حرص نخور.. ولی آخه....هوفففففف
خدمتکارا اومدن پیشه ات و کمکش کردن غذا رو آماده کنه
یونا: ات تو نمیای؟
ات: کجا؟
یونا: خب معلومه عمارت
ات: هوفففف باشه میام
ات همراه چند خدمتکار رفت عمارت و غذا هارو گذاشتن روی میز که اعضا اومدن
اعضا: اگه غذا بد مزه باشه میکشیمت
ات: اصلاً از غذا خوردید که میگین بد مزس؟
اعضا تک به تک از غذا خوردن، همشون چشماشون گرد شوده بود
تهیونگ و جیمین: چ... چطور ممکنه انقدر غذا خوشمزه باشه
جیهوپ: تا حالا همچین غذایی نخوردم
شوگا: جین هیونگ آشپزیه ات از تو بهتره
جین: چی گفتی؟ دوباره تکرار کن
شوگا: گفتم آشپزیه ات از تو بهتره
جین با دمپایی افتاد دنبال شوگا
جین: شوگا وایساااااااا
ات داشت به اون دوتا نگاه میکرد و ناخداگاه یه لبخند پررنگ زد ، اولین بار بود انقدر قشنگ لبخند میزنه جونگکوک یه لحظه نگاش کرد که یهو ات به خودش اومد و خودشو جم کرد
ویو ات
یااا من چم شده..ات خودتو جم کن
اعضا غذاشونو خوردن که یهو.....
تو خمارییی بمونینننننن😝😁
- ۴.۲k
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط