در این دلِ شکسته به غیر از شراره نیست
در این دلِ شکسته به غیر از شراره نیست
همراهِ من به جز ، جگرِ پاره پاره نیست
می ریزد از دو چشمِ ترم ، اشکِ بی کسی
دیگر به آسمانِ دلم ، یک ستاره نیست
خونِ خدا ! تو مرگِ مرا از خدا بخواه
(در کارِ خیر ، حاجتِ هیچ استخاره نیست)
دریای غم ، گرفته رهم را ز چار سو
بر هر طرف که دیده گشایم ، کناره نیست
تاب و توان نمانده که گویم چه ها گذشت
تابِ سخن کجا؟ که توان اشاره کرد
ای گوشوارِ عرش ، ز جا خیز و خود ببین
بر گوشِ دخترانِ تو ، یک گوشواره نیست
یک جرعه آب خورده رباب و هزار حیف
شیر آمده به سینه ، ولی شیرخواره نیست
با اشکِ دیده ، غسلِ زیارت نموده ام
خوشتر ز قتلگاهِ تو ، دارُ الزّیاره نیست
با این سکوتِ خود ، به خدا می کُشی مرا
با من سخن بگو ، دلم از سنگِ خاره نیست.
همراهِ من به جز ، جگرِ پاره پاره نیست
می ریزد از دو چشمِ ترم ، اشکِ بی کسی
دیگر به آسمانِ دلم ، یک ستاره نیست
خونِ خدا ! تو مرگِ مرا از خدا بخواه
(در کارِ خیر ، حاجتِ هیچ استخاره نیست)
دریای غم ، گرفته رهم را ز چار سو
بر هر طرف که دیده گشایم ، کناره نیست
تاب و توان نمانده که گویم چه ها گذشت
تابِ سخن کجا؟ که توان اشاره کرد
ای گوشوارِ عرش ، ز جا خیز و خود ببین
بر گوشِ دخترانِ تو ، یک گوشواره نیست
یک جرعه آب خورده رباب و هزار حیف
شیر آمده به سینه ، ولی شیرخواره نیست
با اشکِ دیده ، غسلِ زیارت نموده ام
خوشتر ز قتلگاهِ تو ، دارُ الزّیاره نیست
با این سکوتِ خود ، به خدا می کُشی مرا
با من سخن بگو ، دلم از سنگِ خاره نیست.
- ۱.۸k
- ۲۵ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط