چند پارتی جونگ کوک
چند پارتی جونگ کوک
My Charming Mafia
Part3
جونگ کوک: آره ازت خسته شدم حتی نمیخوام صورتتو ببینم ( با داد)
ات: نه بابا من از خدام هست بمونه پیش تو ( با داد)
جونگ کوک: خوشت نمیاد برو گمشو از خونه من ( با داد)
ات : میرم دیگه آخه پیش تو کی میمونه گوریل ( با داد)
ویو ات
با عصبانیت رفتم در کمد رو باز کردم چمدون رو گذاشتم رو تخت لباسامو جمع کردم
جونگ کوک: چیکار میکنی احمق
ات: همونی که تو گفتی میرم ( با داد)
یهو اومد با عصبانیت چمدون رو برداشت محکم زد زمین
جونگ کوک: تو از خونه نمیری بیرون فهمیدی حق نداری بری بیرون شنیدی ( با داد)
ات: من نمیخوام پیش تو بمونم آخه کی پیش تو میمونه منم میرم تو بمون تنها تو این خونه این تو این خونت ( با داد)
جونگ کوک: گفتم نمیری اگه فرار کنی بعد پیدات کنم میکشمت فهمیدی ( با داد)
از اتاق خارج شدم درو محکم زدم رفتم پایین از عصبانیت دست و پاهام میلرزید سعی کردم خودمو آروم کنم ولی نتونستم یه نفس عمیق کشیدم
ات: من حالا چیکار کنم خدایا
روی مبل دراز کشیدم تلویزیون رو روشن کردم فیلم گذاشتم دیدم
ویو جونگ کوک
من چرا باهاش اینطوری حرف زدم برم بهش بگم ببخشید چی بگم بعدش بازم دعوا کنه برم ببینم چیکار میکنه از اتاق خارج شدم رفتم دیدم داره فیلم مییبنه خواستم برم کنارش ولی تصمیم گرفتم نرم از همونجا نگاهش کردم روی پله نشستم بهش نگاه کردم داشت فیلم ترسناک میدید که مطمئنن امشب نمیتونه بخوابه ...
ادامه دارد ...
My Charming Mafia
Part3
جونگ کوک: آره ازت خسته شدم حتی نمیخوام صورتتو ببینم ( با داد)
ات: نه بابا من از خدام هست بمونه پیش تو ( با داد)
جونگ کوک: خوشت نمیاد برو گمشو از خونه من ( با داد)
ات : میرم دیگه آخه پیش تو کی میمونه گوریل ( با داد)
ویو ات
با عصبانیت رفتم در کمد رو باز کردم چمدون رو گذاشتم رو تخت لباسامو جمع کردم
جونگ کوک: چیکار میکنی احمق
ات: همونی که تو گفتی میرم ( با داد)
یهو اومد با عصبانیت چمدون رو برداشت محکم زد زمین
جونگ کوک: تو از خونه نمیری بیرون فهمیدی حق نداری بری بیرون شنیدی ( با داد)
ات: من نمیخوام پیش تو بمونم آخه کی پیش تو میمونه منم میرم تو بمون تنها تو این خونه این تو این خونت ( با داد)
جونگ کوک: گفتم نمیری اگه فرار کنی بعد پیدات کنم میکشمت فهمیدی ( با داد)
از اتاق خارج شدم درو محکم زدم رفتم پایین از عصبانیت دست و پاهام میلرزید سعی کردم خودمو آروم کنم ولی نتونستم یه نفس عمیق کشیدم
ات: من حالا چیکار کنم خدایا
روی مبل دراز کشیدم تلویزیون رو روشن کردم فیلم گذاشتم دیدم
ویو جونگ کوک
من چرا باهاش اینطوری حرف زدم برم بهش بگم ببخشید چی بگم بعدش بازم دعوا کنه برم ببینم چیکار میکنه از اتاق خارج شدم رفتم دیدم داره فیلم مییبنه خواستم برم کنارش ولی تصمیم گرفتم نرم از همونجا نگاهش کردم روی پله نشستم بهش نگاه کردم داشت فیلم ترسناک میدید که مطمئنن امشب نمیتونه بخوابه ...
ادامه دارد ...
- ۲۰.۱k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط