عشقی بینهایت 💓➿
عشقی بینهایت 💓➿
پارت 5️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک چون نویسنده هنوز ایده نداشت🗿🎀)
[همچنان عمارت پروانه🌸]
زنیتسو:*با چشمهای ریز شده به تانجیرو نگاه میکرد. 🗿*…من هنوز قانع نشدم.
تانجیرو: زنیتسو… چی رو؟
زنیتسو: تو و کانائو!🗿💥
تانجیرو:*یه لحظه خشکش زد.* هه؟! نه! واقعاً اینطوری نیست!
کانائو:*آروم مشغول کارش بود ولی گوشش انگار یه ذره تیزتر شد. 🌸*
اینوسکه: من هنوز نفهمیدم این بحث چرا انقدر مهمه🗿
زنیتسو: مهمه چون من دارم حقیقتو کشف میکنم!🗿🔍
آئویی:*با نگاه خسته* لطفاً فقط ظرفهاتونو تمیز کنین…😐
زنیتسو:*ناگهان اشاره کرد.* ببین! همین الانم نگاهش کرد!🗿💥
تانجیرو:*هول شد.- من فقط داشتم… نگاه میکردم که کمک لازم داره…
کانائو:*برای یه لحظه دستش مکث کرد… بعد خیلی آروم نگاهش افتاد به تانجیرو.*
{سکوت کوتاه…}
زنیتسو: دیدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی🗿💥
اینوسکه:*گوششو خاروند.* من هنوزم نمیفهمم اینا چرا انقدر طولش میدن🗿
تانجیرو:*سرخ شده بود.* کانائو…!
کانائو:*ناخودآگاه نگاهشو برگردوند… ولی این بار یه لحظه بیشتر از قبل مونده بود. 🌸*
آئویی:*زیر لب* اوکی… این دیگه واضح شد…🗿💔
زنیتسو:*با افتخار دستاشو گذاشت رو کمرش.* من کارآگاه عشقم 🗿🔍✨
همه: …🗿
ادامه دارد…💓
نویسنده ✍️:خوووو😂💓
زنیتسو رسماً کارآگاه عشق شد 🗿🔍نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگین 🎀 کامنتا رو خالی نذاریددددد😃💔
پارت 5️⃣
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتی پاتی یا همون چت جیپیتی اومد کمک چون نویسنده هنوز ایده نداشت🗿🎀)
[همچنان عمارت پروانه🌸]
زنیتسو:*با چشمهای ریز شده به تانجیرو نگاه میکرد. 🗿*…من هنوز قانع نشدم.
تانجیرو: زنیتسو… چی رو؟
زنیتسو: تو و کانائو!🗿💥
تانجیرو:*یه لحظه خشکش زد.* هه؟! نه! واقعاً اینطوری نیست!
کانائو:*آروم مشغول کارش بود ولی گوشش انگار یه ذره تیزتر شد. 🌸*
اینوسکه: من هنوز نفهمیدم این بحث چرا انقدر مهمه🗿
زنیتسو: مهمه چون من دارم حقیقتو کشف میکنم!🗿🔍
آئویی:*با نگاه خسته* لطفاً فقط ظرفهاتونو تمیز کنین…😐
زنیتسو:*ناگهان اشاره کرد.* ببین! همین الانم نگاهش کرد!🗿💥
تانجیرو:*هول شد.- من فقط داشتم… نگاه میکردم که کمک لازم داره…
کانائو:*برای یه لحظه دستش مکث کرد… بعد خیلی آروم نگاهش افتاد به تانجیرو.*
{سکوت کوتاه…}
زنیتسو: دیدییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی🗿💥
اینوسکه:*گوششو خاروند.* من هنوزم نمیفهمم اینا چرا انقدر طولش میدن🗿
تانجیرو:*سرخ شده بود.* کانائو…!
کانائو:*ناخودآگاه نگاهشو برگردوند… ولی این بار یه لحظه بیشتر از قبل مونده بود. 🌸*
آئویی:*زیر لب* اوکی… این دیگه واضح شد…🗿💔
زنیتسو:*با افتخار دستاشو گذاشت رو کمرش.* من کارآگاه عشقم 🗿🔍✨
همه: …🗿
ادامه دارد…💓
نویسنده ✍️:خوووو😂💓
زنیتسو رسماً کارآگاه عشق شد 🗿🔍نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگین 🎀 کامنتا رو خالی نذاریددددد😃💔
- ۵۸۳
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط