قدم می زنم مثل کسی که فاصله اش را حفظ می کند

قدم می زنم مثل کسی که فاصله اش را حفظ می کند...
مثل قطاری که راه می افتد...
و دستی که در هوا تکان می خورد...
صدایم کن...بغلم کن...
فقط می خواهم ...
دهان هایی را که از تعجب باز می ماند ببینم!!!
دیدگاه ها (۴)

یادت هست؟ روزی پرسیدی این جاده به کجا میرود؟ ومن سکوت کردم...

میشنــَوےْ (؟) בیگـ ـر صـــــِבآے نفــَسْ هـ ـآیـَم نمـےْ آی...

انتـــــــقآم مــے گیرَم از چشــم هآیَت...بـــه خــآطر تَمــ...

رفتی؟چراتنها؟چرا بی من؟نگفتی سخته دلتنگی؟نگفتی زوده این رفتن...

چپتر ۱۴ _ تولد سایه، مرگ نورداخل محفظه شیشه ای.نفس های بریده...

"برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمالاگر قرار بر ر...

چپتر ۱۳ _ جدایی در تاریکیراهروی فرعی آرکانیوم در نور اضطراری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط