خوب من! عشق همین نیست که می پنداری

خوب من! عشق همین نیست که می پنداری
دوست دارم که به این وسوسه تن نسپاری

می رسد آخر این جاده به تشویش و جنون
بهتر آن است در این راه قدم نگذاری

عشق یعنی که خودت را به کناری بِنَهی
مثل موج آن طرفِ خویش قدم برداری

عشق یعنی نه شبت چون شب و ، نه روزت روز
گامی آن سو تر از این دایره ی تکراری

یک نفر پیش تر از تو، به من این را آموخت
مثل یک سنگ شوم ، با همه ی دشواری!

استاد سهیل محمودی
دیدگاه ها (۲)

محـــبوبِ مـن!پاییزِ عـزیـزمـان آمـده است🍁#محمد_صالح_علاءچند...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۹صبحِ روزِ بعد، نورِ ...

پارت ۴۴ صدای قدم‌های مدیر در راهروی بایگانی نزدیک‌تر شد.تق.....

پارت دو

خوب من! عشق همین نیست که می پنداریدوست دارم که به این وسوسه ...

اونجا که سهیل محمودی میگه :می‌رسد آخر این جاده به تشویش و جن...

باز هم شعر ومن و یک غزل تکراریقصه ی عشق پر از حادثه تکراریپا...

لبت نه گوید و پیداست میگوید دلت آریکه اینسان دشمنی یعنی که خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط