دنیای خود را نقاشی می کنم

دنیای خود را نقاشی می کنم

بی خیال تمام آنچه باید باشد

نگین عشق را بر انگشت خود می آویزم

بی خیال همه رفت ها

به داشته های خود دل می بندم

اما

بگذار قدم بزنم...

قدم هایی سرشار از احساس بر ساحل زندگی

این روزها...

غروب عشق برای من

حیات دوباره خورشید

در آنسوی آسمان بودن ها؛ بر ساحل زندگیست!

نسیم دریا بر لبانم می نشیند

با خود می اندیشم

گویا

عشق در همین حوالی ست...
و باز می گویم
شاید
تا غروب عشق
نیمروزی باقی ست...
دیدگاه ها (۲)

بی خیال تمام هیاهوی اطرافبر ساحل زندگی قدم می زنمبی خیال فکر...

بی خیال تمام هیاهوی اطراف بر ساحل زندگی قدم می زنم بی خیال...

بی خیال تمام هیاهوی اطرافبر ساحل زندگی قدم می زنمبی خیال فکر...

بی خیال تمام هیاهوی اطرافبر ساحل زندگی قدم می زنمبی خیال فکر...

بی خیال تمام هیاهوی اطراف بر ساحل زندگی قدم می زنم بی خیال...

بی خیال تمام هیاهوی اطراف بر ساحل زندگی قدم می زنم بی خیال...

بی خیال تمام هیاهوی اطراف بر ساحل زندگی قدم می زنم بی خیال...

بی خیال تمام هیاهوی اطراف بر ساحل زندگی قدم می زنم بی خیال ف...

بی خیال تمام هیاهوی اطرافبرساحل زندگی قدم می زنمبی خیال فکرت...

بی خیال تمام هیاهوی اطراف بر ساحل زندگی قدم می زنمبی خیال فک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط