••• اونجایی که با دیدنِ اَشکِ مَن

••• اونجایی که با دیدنِ اَشکِ مَن

❤ ️مادَرَم❤ ️ هَم اَشک ریخت

اَزَت مُتِنَفِر شُدم•••
دیدگاه ها (۱)

دستــت را روے قلـبم نـگہ دارمیســوزے…حســرت خیلــے چــیزهـا ...

از سیگار یاد گِِِِرفــــــتََََم بہ پـــایکسے بِِِِسوزَََم ک...

گفت توکه بهش نمیرسی چرا تلاش میکنی؟ گفتم توام آخرش میمیری چر...

هه ...

بها یه برد عاشقت نشدم با یه باخت هم ازت متنفر نمیشم

اسم فیلم می پرسه به جای اینکه تشکر کنه لایک می کنه

آن شب شیطان مرا در آغوش کشید و اشک ریخت ازم پرسید چرا گریه م...

پارت سوم معرفی دختر مهتاب: هیچ کس نمیدونست مادرم اون زمان با...

من اونجایی برنده شدم که دیگه ب احساسات توجه نکردم درعوض حواس...

من اونجایی برنده شدم که دیگه به احساساتم توجه نکردم، در عوض ...

ببینید بعضی ها میگن که این فتوشاب یا ساختگیه ولی تا اونجایی ...

پارت یک لونا: خدایا من کجام پدرو مادرم کجان هوففف بیخیال بزا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط