ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
بغضش ترکید و دوباره گریه کرد..خسته شدم از شکنجه و اذیت کردنش... هرچی خشم و بی رحمی تو کل وجودم داشتم روش خالی کردم دیگه حوصله شکنجه کردن هیچ پری رو نداشتم رفتم سمتش و بغلش کردم

-بسه خب؟دیگه تحمل گریه هاتو ندارم پس خفه شو...فک نکن ازت خوشم میاد اما دیگه جلوم گریه نکن وگرنه دفعه بعدی کل موهاتو میزنم...ازین به بعد حق گریه نداری... هیچوقت.. فهمیدی
+هق...باشه..
-حالا هم اشکاتو پاک کن و برو استراحت کن و از فردا کارت و شروع می‌کنی
+ب..باشه

فردا

ویو جونگکوک
یادم رفت جی پی اس بزارم رو موهای نینا...نگرانش بودم نکنه برنگرده؟تو عمارت قدم میزدم که لیوان خون از دستم افتاد و شکست یه پری سریع اومد و تمیزش کرد و دستشو با شیشه برید
- برو چسب بزن.
سرشو تکون داد و رفت چشمم افتاد به آت داشت شیشه هارو تمیز میکرد رفتم سمتش
-ببینمت
برنگشت
-گفتم ببینمت(داد)
آروم سرشو برگردوند و بهم نگاه کرد رد خون رو گونه هاش تازه بود چشماش هم قرمز شده بود بغضش ترکید و شروع کرد به گریه کردن
+ارباب (گریه)توروخدا موهامو کوتاه نکنید خواهش میکنم ارباب( گریه شدید)
-باشه آروم باش...نمیکنم..
که صدایی حس کردم دوتا پری قایم شده بودن پشت ستون و داشتن می‌خندیدن اینا چی با خودشون فک‌ میکردن؟من آت و دوست ندارم.. از نینا خوشم میاد امیدوارم سریع برگرده




دوستان حال کردید من لو دادمممم...حالا به نظرتون چی میشههه
دیدگاه ها (۳۷)

ویو جونگکوک آت آروم شد و گفت می‌ره سر کارش رفتم و به مامانم ...

ویو جونگکوکعصبی شدم-این پسر روبه روت دیگه کوچولو نیست مادر.....

ویو جیمین که یهو ل.باشو گذاشت رو ل.بام چشمام درشت شد اما بعد...

ویو جونگکوک حوصله خوابیدن با نینا رو نداشتم -به بادیگارد بگو...

ویو جونگکوک انداختمش صندوق عقب و سوار ماشین شدم-بسه دیگه گری...

ویو جونگکوک که یه عالمه پری دریایی بالا اومدن و یه پسره اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط