دستهای تو

دستهای تو
مرا نمی سازند ،
دستهای تو خرابم می کنند
قرار نیست
بگذارم ویرانی ام زبانزد شود
من هنوز آنقدرها هم عاشق نیستم
تا دیر نشده
باید لغتنامه را باز کنم ،
خداحافظ را با احتیاط بردارم
با احترام
بگذارمش پشت در خانه ات
و تا خط پایان گریه ها هرچه تندتر بدوم
دیدگاه ها (۲)

همین که پنجره رااین همه می بندم و باز می کنم ...

چه جوری شد نمی‌دونم که عشق افتاده به جونمخودت خونسردی اما من...

شاخه را محکم گرفتن این زمان بی‌فایده استبرگ می‌ریزد، ستیزش ب...

گفتی دوستت دارم و رفتی ...من حیرت کردماز دور سایه هایی غریب ...

پارت ششم | خط قرمزاز آن روز به بعد، رفتار جونگ‌کوک تغییر کرد...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط