my little mochipart

my little mochi:part15

جیمین ویو:

(پرش زمانی به یه هفته بعد)

تو این هفته یونگی خیلی باهام خوب رفتار میکنه و اصلاً باهام سرد نیست.
خدمتکار ها همش من رو اذیت میکنن اما من میترسم به یونگی بگم برای همین همه چیز رو توی خودم ریختم.

امروز تهیونگ کوک رو میاره پیش من بمونه و خودش و یونگی میرن برای مأموریت و تا دیر وقت نمیان.

به کلی اصرار با یونگی رفتیم فروشگاه و کلی خوراکی خریدم. تو راه خونه یه شیرینی فروشی دیدم.

جیمین:یونگی میشه بریم برام موچی بخری؟(کیوت و چشمای مظلوم)

تو این یه هفته این روش روی یونگی جواب میده.

یونگی: حتماً جوجه کوچولو(لبخند)

جیمین:مرسی(ذوق)

(پرش زمانی به توی خونه)

با یونگی روی مبل نشسته بودیم که یونگی بلند شد رفت توی اتاق تا لباسش رو عوض منم مثل جوجه پشتش رفتم و روی تخت نشستم نگاش کردم.

جیمین:میشه زود بیاید؟
با لبخند برگشت سمت و دکمه های لباس مشکیش رو می‌بست.

یونگی:تلاش میکنم جوجه کوچولو.

لبخند زدم و کراوات رو بهش از روی تخت دادم.

صدای زنگ در اومد و سریع از ‌پله ها رفت پایین و در رو باز کردم تهیونگ و کوک رو دیدم.

سریع کوک رو بغل کردم.

جیمین: سلام کوکی
دیدگاه ها (۴)

my little mochi:part16جیمین ویو:از بغل کوک اومدم بیرون و دست...

قدرت بنگتن 🥴 #Taehyung #BTS #ARMY #BANGTAN

جووووووووووووننننننن

سلام به همگی. ببخشید که این چند وقته نتونستم زیاد براتون پار...

my little mochi:part11جیمین ویو:دیدم اون آلفا عوضی بلند شد و...

my little mochi:part7یونگی ویو:منتظر حرف دیگه ای نموندم و رف...

« قلدر عاشق»« پارت شانزدهم »افراد یونگی و تهیونگ ریختن داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط