شفق انگار با نورش غروب غرق دریا بود
شفق انگار با نورش ، غروب غرق ، دریا بود
به رنگ آبی دریا ،
به نورش ، میزبانم بود
مرا مبهم به آن مجهول...! شفق را آسمانی بود؟
چگونه آب آن دریا ، به رنگ مهربانی بود ؟
به مدش دورتر گشتم ، سکوتم حلقه ی سنگی !
حصار عشق را با آب ، به روی تخته ی سنگی !
تو انگار غرق معشوقم ، سوار کشتی نورم
لباسم پاروی قایق ، به سنگم کشتی نوحم
مرا موج نگاه عشق کشاند ، تا قهر دریاها
بگشتم تا به نور عشق
به مروارید مهر افزون
شفق ، فانوس من بود
به رنگ آبی دریا ،
به نورش ، میزبانم بود
مرا مبهم به آن مجهول...! شفق را آسمانی بود؟
چگونه آب آن دریا ، به رنگ مهربانی بود ؟
به مدش دورتر گشتم ، سکوتم حلقه ی سنگی !
حصار عشق را با آب ، به روی تخته ی سنگی !
تو انگار غرق معشوقم ، سوار کشتی نورم
لباسم پاروی قایق ، به سنگم کشتی نوحم
مرا موج نگاه عشق کشاند ، تا قهر دریاها
بگشتم تا به نور عشق
به مروارید مهر افزون
شفق ، فانوس من بود
- ۹۶۲
- ۱۹ مرداد ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط