نوازشم کن!!پریشان تر ... آشفته تر ...بگذار کارمان، به جنون بکشد!مگر نگفته بودی،سرم که روی سینه ات باشد؛همه چیز،رخدادی انکار ناپذیر می شود؟!مرا ببوسی،زخم بکشی بر حریر تنم،و بعد با لبخند بگویی،نوازش تو، لمس خوشبختی ست ...