شنیدم از تو آشپزخونه صدا میاد رفتم میبینم داداشم هی در یخ

شنیدم از تو آشپزخونه صدا میاد رفتم میبینم داداشم هی در یخچالو باز و بسته میکنه میگم: چرا همچین میکنی؟ درش کنده شد میگه: دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا میکنم یا نه!!!
خدایا این خوشیا رو از ما نگیر!
#جوک_جوک
دیدگاه ها (۱۰)

وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من ...

#جوک_جوک

#جوک_جوک

می گوﯾﻨﺪ ﺷﯿﺸﻪ ﻫﺎ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﯼ ﺑﺨﺎﺭ ﮔﺮﻓﺘ...

رمان دخت من

بریم در مورد ملو کیر جان حرف بزنیمپر حاشیه ترین آیدل ویپاپکه...

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط