.
.
با دردهای دور و نزدیکم هماهنگم
بدجور افسار جهان در رفته از چنگم
آن قدر در تنهایی خود غرق هستم که
آیینه می گوید برایش مایه ی ننگم!
دارم شبیه هشت سالِ وحشت از دشمن
با عُقده های عدّه ای دیوانه می جنگم
دل می بُرم از دوستان همدلِ دیروز
دل می بَرَم از دشمنان صاف و یکرنگم
بگذار تا پشت سرم هیِ صفحه بگذارند
تا حک شود در ذهن شان معنای آهنگم
می ترسم از روزی که بشکافد سرِ یک دوست
با ضربه ی بی اختیارِ آخرین سنگم
از زندگی خیری ندیدم، ساده می گویم:
این روزها تنها برای مرگ دلتنگم
امید صباغ نو
با دردهای دور و نزدیکم هماهنگم
بدجور افسار جهان در رفته از چنگم
آن قدر در تنهایی خود غرق هستم که
آیینه می گوید برایش مایه ی ننگم!
دارم شبیه هشت سالِ وحشت از دشمن
با عُقده های عدّه ای دیوانه می جنگم
دل می بُرم از دوستان همدلِ دیروز
دل می بَرَم از دشمنان صاف و یکرنگم
بگذار تا پشت سرم هیِ صفحه بگذارند
تا حک شود در ذهن شان معنای آهنگم
می ترسم از روزی که بشکافد سرِ یک دوست
با ضربه ی بی اختیارِ آخرین سنگم
از زندگی خیری ندیدم، ساده می گویم:
این روزها تنها برای مرگ دلتنگم
امید صباغ نو
- ۹۴۵
- ۰۹ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط