شعر

.
#شــعــر


قربان لبت دلبر لبخند اناری!
سرچشمه اشعار من از چشم تو جاری

اي آنكه دهانت دهن تنگ شراب است
لب باز بكن كشت مرا درد خماری

در حسرت آغوش تو پاييزترينم
ای تاك كه سرمست در آغوش بهاری!

هر كس به نگاهت نظری كرد دلش رفت
دو مهرهء مارند دو چشمی كه تو داری

گل هستي و گلدان من از عطر تو خاليست
حيف است به هر خار و خسی دل بسپاری

در سينه دلم مي تپد انگار كه از رنج
كوبيده خودش را به قفس باز قناری

سخت است كه تنها شوی آنقدر كه حتی
بر شانه هر رهگذری سر بگذاری

رفتي و پس از تو نفسم رفت، دلم رفت
هر بار كه از ريل گذر كرد قطاری



═══‌‌‌‌💞🎧📖💞═══
دیدگاه ها (۳)

اعتراف میڪنم دوست دارمَت ےڪ‌جور خاص ڪمی عاشق‌تر از حَوا ڪمے ...

نَکُنَد بوے تو را باد بہ هَــر جا بِبَـرَدخـــوش ندارم دلِ ه...

.دوستت دارم‌ هاتونُ نگه دارين واسهكسی كه وقتی ميسدكال‌تون رو...

ایڹ پست را ســکۅت مےڪنم تــۅ بنویس ... از هرچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط