اَخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا

اَخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا
خنده‌هایت هم که...واویلا، نمی‌دانم چرا

هر چه از زیبائی‌ات سرمی‌دهم بس نیست خُب
یک بشر این‌قدرها زیبا نمی‌دانم چرا

این غزل مقدار ناچیزیست از وصف تو که_
واژه می‌بخشی به این رؤیا، نمی‌دانم چرا

دلبرِ بی‌نقصِ من، فرهادِ مجنونِ توامت
بهتر از شیرینی و لیلا، نمی‌دانم چرا

خوب در رؤیای من مستانه جاخوش کرده‌ای
نه، نمی‌آیی به این دنیا، نمی‌دانم چرا

هیچ می‌دانی خودت زیباترین شعر منی؟!
قالبی بی‌نام و پُر معنا، نمی‌دانم چرا

با وجود این همه بی‌خابی و رنج و غزل
شاعرم، دیوانه‌ام، اما نمی‌دانم چرا

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

ای که از کوچه ی مادر زن ما می گذریبر حذر باش که دختر به تو ه...

زندگی غمکده ای بیش نبودبهر ما جز غم و تشویش نبودبه کدام خاطر...

بشکست اگر دل من به نیاز و آرزویی "سر خم مِی سلامت شکند اگر س...

بشکست اگر دل من به نیاز و آرزویی "سر خم مِی سلامت شکند اگر ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط