بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت سوم :
سپس ولید شبانه کسی را نزد حسین (ع) فرستاد و او را خواست.
آن حضرت بی درنگ جریان را دانست و با گروهی از خویشان و نزدیکان که عده آنها به سی نفر می رسید حرکت کرد، و به آنان دستور داد سلاحهای خویش را بردارند، و فرمود: ولید در چنین وقتی مرا خواسته و بیم آن میرود که مرا مجبور به کاری کند که من نتوانم آنرا بپذیرم و از ولید نیز ایمن نمیتوان بود. پس همراه من باشید و در کنار در خانه ولید بنشینید، چنانچه فریاد مرا شنیدید، بر او هجوم برید تا از من دفاع کنید...، و پس ورود به خانه ولید نیز آن گفتگوها مذاکرات انجام شد که در تواریخ ثبت است. (لهوف و ...)
مروان حکم که بزرگ بنیامیه بود، در مدینه به امام حسین علیه السلام پیشنهاد میکند که برای حفظ دین و دنیای خودش با یزید بیعت کند اما امام به او میفرمایند: و علَى الاِسلام، السَّلام اِذ قَد بُلیَتِ الاُمّة بِراع مِثل یَزید- در زمانی که اسلام مبتلا به حاکم جائری همچون یزید شده است باید فاتحه اسلام را خواند و به صراحت میفرمایند: کسی چون من با فردی چون یزید بیعت نمیکند. (بحارالأنوار، ج 44، ص 324 و بسیاری از منابع و مستندات دیگر)
خب، این هم به نوعی مذاکره است، اما نه به معنای مذاکره امروزی معامله در دادن و گرفتن امتیاز و نه به سیاق و فرجامی که تحریف کنندگان تاریخ برای سوء استفاده و عوامفریبی خود دوست دارند. بدیهی است که امام علیه السلام، در این مذاکره، یا بهتر است بگوییم: محاجه و گفتگو، جز به کنار زدن حاکیمت جور و ظلم، به چیز دیگری نمی اندیشیدند.
این تحریفگران وسوء استفاده کنندگان، به ویژه همزمان با آغاز گفتگوهای برجام که امروز نتایج تلخش را میکشیم، گفتند: امام حسین علیه السلام، در شب عاشورا، ساعتها، با عمر سعد معلون مذاکره نمود تا نتیجه رویارویی آنان به جنگ ختم نشود! اگر چه این تأویل و تفسیر، دروغ و عوامفریبانه بوده و هست، اما چرا فقط همین قسمت تاریخ را استناد می کنند، مگر فردایش عاشورایش پیش نماید؟!
سخن امام حسین علیه السلام، به عمر سعد : فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام لِابنِ سَعدٍ : وَیحَکَ ! أما تَتَّقِی اللّهَ الَّذی إلَیهِ مَعادُکَ ؟ أتُقاتِلُنی وأنَا ابنُ مَن عَلِمتَ یا هذا؟ ذَر هؤُلاءِ القَومَ وکُن مَعی - امام حسین به ابن سعد گفت : واى بر تو! آیا از خدایى که بازگشتت به سوى اوست، پروا نمى کنى؟ اى مرد! آیا با من مى جنگى، در حالى که مى دانى من، فرزند چه کسى هستم؟ این قوم را وا گذار و با من باش.(ادامه دارد...)
پاسخ قسمت سوم :
سپس ولید شبانه کسی را نزد حسین (ع) فرستاد و او را خواست.
آن حضرت بی درنگ جریان را دانست و با گروهی از خویشان و نزدیکان که عده آنها به سی نفر می رسید حرکت کرد، و به آنان دستور داد سلاحهای خویش را بردارند، و فرمود: ولید در چنین وقتی مرا خواسته و بیم آن میرود که مرا مجبور به کاری کند که من نتوانم آنرا بپذیرم و از ولید نیز ایمن نمیتوان بود. پس همراه من باشید و در کنار در خانه ولید بنشینید، چنانچه فریاد مرا شنیدید، بر او هجوم برید تا از من دفاع کنید...، و پس ورود به خانه ولید نیز آن گفتگوها مذاکرات انجام شد که در تواریخ ثبت است. (لهوف و ...)
مروان حکم که بزرگ بنیامیه بود، در مدینه به امام حسین علیه السلام پیشنهاد میکند که برای حفظ دین و دنیای خودش با یزید بیعت کند اما امام به او میفرمایند: و علَى الاِسلام، السَّلام اِذ قَد بُلیَتِ الاُمّة بِراع مِثل یَزید- در زمانی که اسلام مبتلا به حاکم جائری همچون یزید شده است باید فاتحه اسلام را خواند و به صراحت میفرمایند: کسی چون من با فردی چون یزید بیعت نمیکند. (بحارالأنوار، ج 44، ص 324 و بسیاری از منابع و مستندات دیگر)
خب، این هم به نوعی مذاکره است، اما نه به معنای مذاکره امروزی معامله در دادن و گرفتن امتیاز و نه به سیاق و فرجامی که تحریف کنندگان تاریخ برای سوء استفاده و عوامفریبی خود دوست دارند. بدیهی است که امام علیه السلام، در این مذاکره، یا بهتر است بگوییم: محاجه و گفتگو، جز به کنار زدن حاکیمت جور و ظلم، به چیز دیگری نمی اندیشیدند.
این تحریفگران وسوء استفاده کنندگان، به ویژه همزمان با آغاز گفتگوهای برجام که امروز نتایج تلخش را میکشیم، گفتند: امام حسین علیه السلام، در شب عاشورا، ساعتها، با عمر سعد معلون مذاکره نمود تا نتیجه رویارویی آنان به جنگ ختم نشود! اگر چه این تأویل و تفسیر، دروغ و عوامفریبانه بوده و هست، اما چرا فقط همین قسمت تاریخ را استناد می کنند، مگر فردایش عاشورایش پیش نماید؟!
سخن امام حسین علیه السلام، به عمر سعد : فَقالَ الحُسَینُ علیه السلام لِابنِ سَعدٍ : وَیحَکَ ! أما تَتَّقِی اللّهَ الَّذی إلَیهِ مَعادُکَ ؟ أتُقاتِلُنی وأنَا ابنُ مَن عَلِمتَ یا هذا؟ ذَر هؤُلاءِ القَومَ وکُن مَعی - امام حسین به ابن سعد گفت : واى بر تو! آیا از خدایى که بازگشتت به سوى اوست، پروا نمى کنى؟ اى مرد! آیا با من مى جنگى، در حالى که مى دانى من، فرزند چه کسى هستم؟ این قوم را وا گذار و با من باش.(ادامه دارد...)
- ۸۰
- ۰۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط