love out of reach

love out of reach
part 1۰

تو خونه بی وقفه راه میرفتم و بلند بلند تکرار میکردم:
"خیلی بچه ام.
هر شوخی با سویی میکردم درست بود جز این.
نباید سر عشقم ریسک میکردم نباید...نباید."

رفتم سمت اتاقم و لباسامو عوض کردم، باید میرفتم دنبال سویی و پیداش میکردم.

با ناامیدی قبل از اینکه از خونه برم بیرون شماره سویی رو گرفتم، بعد دو بوق جواب داد.

تهیونگ: سویی.... سویی خوبی؟

یون مین: الان سویی نمیتونه جواب بده من جواب دادم جاش.

تهیونگ: سویی کجاست؟

یون مین: رفته حموم

تهیونگ: سویی خونه توعه؟؟؟

یون مین: آره، چرا میپرسی؟

تهیونگ: یون مین ببین اگه بفهمم...*عصبی، تقریبا داد زد*

نزاشت ادامه حرفمو بزنم قطع کرد، سوییچ ماشین رو برداشتم و سریع رفتم سمت پارکینگ، باید زودتر میرفتم خونه یون مین نمیتونستم بزارم سویی اونجا بمونه.
دیدگاه ها (۷)

ساعت شیش صبح منو به زور دارن میبرن، نمیزارن من بمونم خونه، م...

love out of reach part 11سوار ماشبن شدم و یا سرعت تا خونه یو...

love out of reach part9ویو سویی... اسلاید۲ یون مینبا کمک یون...

love out of reach سلام عشقا🖤چطورین؟ خوبینهمه چی اوکیه؟ رمان ...

love out of reach part۸بی هدف تو ساحل راه میرفتم. هیچی به ذه...

love out of reach part 12صبح با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم ساع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط