روی شانه پاییز زدم

روی شانه پاییز زدم
حالش را بپرسم !
ناگاه ریخت !
گاهی پرسیدن حالی
چه درد هایی را زنده می کند !
دیدگاه ها (۲)

شاهکار یک پزشک تبریزیاو برای بیمار خود که دچار دردهای عصبی ش...

و اَمــــــــان اَز روز ـــــــےکـــــــه اَز دِل نــَــــــ...

طرف اومد جلو بهم گفت:مگه شما نمیگین سلم لمن سالمکم و حرب لمن...

کاش می‌شددلتنگی رامثلِ ابر،به شانه‌ی کوه‌ها سپرد...اما دلتنگ...

همیشه درد از نبودن‌ها نیست گاهی درد از بودن‌های پوشالی‌ست که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط