قرار نبود عاشقش بشم
قرار نبود عاشقش بشم
پارت: 19
+جیمین انشاالله که آلزایمر نگرفتی؟ همین الان بهت گفتم من مافیام
_الان منو می بخشی؟ بابت کار هام و دورغ هام
+راجبش فکر می کنم احتمال نمیدم که ببخشمت چون دیگه عشقی نسبت بهت ندارم عشق من برای تو مرد خودت با دستات کوشتیش
*ا.ت بلند شد از اونجا رفت و جیمین که هنوز نشسته بود هیچ توجه نکرد و با قدم های محکم از اونجا دور شد*
ویو ا.ت
بلند شدم و رفتم سوار ماشینم شدم وفتم خونه و زنگ زدم به بادیگارد
+کار تموم شد؟
بادیگارد: بله خانم دختره اینجا نشسته گریه می کنه
+بهش اهمیت ندید اصلا تا زمانی که خودم بیام
*ا.ت بدون خداحافظ تماس رو قطع کرد و رفت دوباره سوار ماشینش شد و به سمت یه انبار متروکه رانندگی کرد با سرعت و بعد نیم ساعت رانندگی بالاخره رسید به انبار متروکه که بادیگارد ها با دیدنش تعظیم کردن و دروازه ها باز شد و ا.ت وارد شد رفت ماشینش رو پارک کرد و ماشین رو خاموش کرد و از ماشین پیاده شد که یکی از بادیگارد ها اومد سمتش و تعظیم کرد و گفت*
بادیگارد: خوش امدید پرنسس دختره داخل هست نشسته و جیغ می کشه گریه می کنه و سعی داره فرار کنه
+اون وحشی رو خودم باید رام کنم دختره هرزه عوضی
بادیگارد: بفرمایید داخل پرنسس اوناهاش اونجا نشسته کنار دیوار
*ا.ت و بادیگارد وارد شدن یونا رو دید که گریه می کرد و به دیوار زنجیر شده بود و یه گوشه نشسته بود و فریاد می کشید ولی وقتی ا.ت رو دید ساکت شد*
+سلام یونا خانم چرا یهو ساکت شدی ادامه می دادی خب وا ساکتی
&تو.....عوضی ولم کن برم چرا نمی زاری برم
+تو با جیمین خوابیدی؟
&منظورت چیه......عوضی ولم کن برم حالم ازت بهم می خوره زنیکه
*ا.ت یهو صندلی رو پرت کرد سمت دیوار که شکست و گفت*
+جواب سوالم رو بده تو با جیمین خوابیدی؟
&آره من باهاش خوابیدم اون رو تحر/یک کردم و اون رام من شد فهمیدی حالا ولم کن برم بسه تمومش کن
این پارت رو هم گذاشتم 😊
پارت: 19
+جیمین انشاالله که آلزایمر نگرفتی؟ همین الان بهت گفتم من مافیام
_الان منو می بخشی؟ بابت کار هام و دورغ هام
+راجبش فکر می کنم احتمال نمیدم که ببخشمت چون دیگه عشقی نسبت بهت ندارم عشق من برای تو مرد خودت با دستات کوشتیش
*ا.ت بلند شد از اونجا رفت و جیمین که هنوز نشسته بود هیچ توجه نکرد و با قدم های محکم از اونجا دور شد*
ویو ا.ت
بلند شدم و رفتم سوار ماشینم شدم وفتم خونه و زنگ زدم به بادیگارد
+کار تموم شد؟
بادیگارد: بله خانم دختره اینجا نشسته گریه می کنه
+بهش اهمیت ندید اصلا تا زمانی که خودم بیام
*ا.ت بدون خداحافظ تماس رو قطع کرد و رفت دوباره سوار ماشینش شد و به سمت یه انبار متروکه رانندگی کرد با سرعت و بعد نیم ساعت رانندگی بالاخره رسید به انبار متروکه که بادیگارد ها با دیدنش تعظیم کردن و دروازه ها باز شد و ا.ت وارد شد رفت ماشینش رو پارک کرد و ماشین رو خاموش کرد و از ماشین پیاده شد که یکی از بادیگارد ها اومد سمتش و تعظیم کرد و گفت*
بادیگارد: خوش امدید پرنسس دختره داخل هست نشسته و جیغ می کشه گریه می کنه و سعی داره فرار کنه
+اون وحشی رو خودم باید رام کنم دختره هرزه عوضی
بادیگارد: بفرمایید داخل پرنسس اوناهاش اونجا نشسته کنار دیوار
*ا.ت و بادیگارد وارد شدن یونا رو دید که گریه می کرد و به دیوار زنجیر شده بود و یه گوشه نشسته بود و فریاد می کشید ولی وقتی ا.ت رو دید ساکت شد*
+سلام یونا خانم چرا یهو ساکت شدی ادامه می دادی خب وا ساکتی
&تو.....عوضی ولم کن برم چرا نمی زاری برم
+تو با جیمین خوابیدی؟
&منظورت چیه......عوضی ولم کن برم حالم ازت بهم می خوره زنیکه
*ا.ت یهو صندلی رو پرت کرد سمت دیوار که شکست و گفت*
+جواب سوالم رو بده تو با جیمین خوابیدی؟
&آره من باهاش خوابیدم اون رو تحر/یک کردم و اون رام من شد فهمیدی حالا ولم کن برم بسه تمومش کن
این پارت رو هم گذاشتم 😊
- ۶۱۰
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط