در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شوی

در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شوی
تا سحر در خلوتم مهمان دستانم شوی

پا گذاری در شب خالی و تنهای دلم
تا سپیده روشنایی بخش چشمانم شوی

گُر بگیرم در تبت از گرمی آغوش تو
در زمستان چون بهاران باغ و بستانم شوی

می نویسم از دو چشمت تا بدانی عاشقم
دوست دارم امشبی مست و غزلخوانم شوی

خواستم تا که بمانی در کنارم لحظه ای
باز یکبار دگر هم عهد و پیمانم شوی

"آمدی جانم به قربانت"، ولی در هر قدم
دل شکستی ، کاشکی اینبار درمانم شوی 💑
دیدگاه ها (۹)

در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان دستا...

در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان دستا...

در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان دستا...

🌸 🍃 در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان ...

🌸 🍃 در طلوع عشق می خواهم که مهمانم شویتا سحر در خلوتم مهمان ...

دعوا بالاخره تموم میشه، عصبانیت هم میخوابه.مشکل اون حرفیه که...

یه مثال از انقلاب خودمون بزنیمگفتیم حرف از وحدت سر موضوعات م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط