پارت
پارت ۸ :
ا.ت : چشامو که وا کردم یه نور ملایمی خورد به چشام و چشام اذیت نشد
وایستا اینجا کجاستتتتتتتت من کجاااامممم ( داره کم کم چیز میزا و اتفاقات یادش میاد) اها واییییییی تهیونگ .... تهیونگ منو دزدید ...... اینم از شانس ما ( مایا : د آخه لعنتی بیام بزنم شرتت رو بیارم سرت ؟ )
ویو ته :
چند ساعتی میشه فرشته کوچولومون آوردم عمارتم.... دودلم ... یه حسی بخم میگه تا ابد ازم متنفر میشه چون آوردمش اینجا و بعلاوه ی اون من داداششو کشتم..،. و تازه بهش حس هم دارم .... حح ححح حتما که قبولم میکنه آخه یکی نیست بگه احمق ..... ولش کن همش تقصیر کوک عه ( حالم حال کوک عه)
برم بهش یه سر بزنم ببینم بیدار شده یا نه ...
( ویو مایا : این داشمون ته رفت سمت اتاق ا.ت دید که صدای هق هق و عر عر زدننای ا.ت میاد )
ویو ا.ت: وقتی به یاد داداشم افتادن که الان پیشم نیس .... وفتی فهمیدم بیمار سادیسمیم آورده منو اینجا حالم از اونی که بود بد تر شد...، همینطور که داشتم به بدبختایام فک میکردم .... دیدم یه تفر داره به در میکوبه<<<<<<<
ویو ته : برم ببینم این چرا داره گریه میکنه تا جایی ته من میشناسمش که همچین دختری نیست که به خواطر چیزای الکی گریه کنه.... شاید شاید به خاطر داداششع؟ تهیونگ خیلی احمقی
ویو مایا :: ببنید این ته رفت در زد و از اونجایی که ا.ت میدونست که ته تنها کسی هست که میتونه الان پشت در باشه در رو واسش وا نکرد .... کرم داره دیگه ببخشید... تهیونگ هم که اینجا عمارت خودشه ... رفت کلید آورد و در رو باز کرد.....
ته: کوک ..... کلید در این بیصاحب مونده کجاست
کوک: کدوم بیصاحب مونده رو میگی؟
ته : اتاق ته. دیگه گاو
کوک : توی دراور اتاق خودت ...
ته : باش .... ممنون
کوک: ...............................................
ته رفت کلید رو آورد و در رو باز کرد
ا.ت : چیه ... چته.... میخوای چیکارم کنی..،. تجاوز..... پول بالا بکشی،... چمدونم بگی دادشمو پیدا کردییییی..... چه گوهی خوردی.... نه من چه گوهی ام که الان اینجامممممم ( با داددددددد)
ته : اولا سلام دوما ببخشید که نیازی به پول و بدنت ندارم .... البته گزینه ی بدنت رو .... فعلا نیازی بهش ندارم
ا.ت : عی آدم کثیف .... حح منی که فک کردم آدمی... فک کردم اگه به عنوان سادیسمی ترییییننننننن مریضم میتونم قبولت کنم..... حح فک کردم میتونم بهت اعتماد کنم..... همه ی مردا سر و ته یه گوهن( یادداشت کنین تو امتحان میاد)
ته. : هوییی داشتم حرف میزدم ... خب داشتم میگفتم.... سوما من با داداشت کاری ندارم اها چرا البته داداشتو که پیدا کردم ... البته جسدشو ....( تعنه+ پوزخند)
ا.ت : میشه ... میشه درموردش اینجوری صحبت نکنی ... التماست میکنم به خدا داری با احساساتم بازی میکنی اون از بابام که به زور منو تو خونش را میداد اونم از مامانم که براش بچه سر راهی بودم ... آخه با نگه داشتن من چی بهت میرسه ..... تنها کسی که داشتم ... برام مهم بود... براش مهم بودم .... کسی نبود جز داداشم ...... چرا این کارو کردی چرا چرا باید بم بگی که جسدشو پیدا کردی
همون گم شده میموند بهتر بود... آخه چرا ( بغضی )
ویو ته : و قتی این حرفا رو زد ..... یه عذاب وجدانی بهم دست داد که تا به حال بعد کشتن این همه ادن بهم دست نداده بود
میگم نکنه
نکنه
این حسم به هوس نبوده باشه و واقعی باشه..... عا ته بس کن ... تو .... تو فقط به عنوان یه برده ی جنسی میخوایش .... بس کن..... تو نباید عاشق بشی ... این قانون مافیا هاست....
-_-_-__-_-_-__-__-__-_-__-_-_-__-_-__-_-_-__-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
هنوزم پارت هستاااااااا الان میزارم صصصبر کنین
اها راستی بچه ها ببینید اگه بخواید اینجوری ادامه بدیم.... که من مجبورم شرط بزارم ..... ( دوس ندارم شرط بزام واقعااااااا) بچه ها حداقل لایک ها به بالای ۲۰ تا برسه ،.... ما ۱۳۳ نفریم ..... بعد ته لایک هامون ۴۴ تا عه؟ عادلانس؟
ا.ت : چشامو که وا کردم یه نور ملایمی خورد به چشام و چشام اذیت نشد
وایستا اینجا کجاستتتتتتتت من کجاااامممم ( داره کم کم چیز میزا و اتفاقات یادش میاد) اها واییییییی تهیونگ .... تهیونگ منو دزدید ...... اینم از شانس ما ( مایا : د آخه لعنتی بیام بزنم شرتت رو بیارم سرت ؟ )
ویو ته :
چند ساعتی میشه فرشته کوچولومون آوردم عمارتم.... دودلم ... یه حسی بخم میگه تا ابد ازم متنفر میشه چون آوردمش اینجا و بعلاوه ی اون من داداششو کشتم..،. و تازه بهش حس هم دارم .... حح ححح حتما که قبولم میکنه آخه یکی نیست بگه احمق ..... ولش کن همش تقصیر کوک عه ( حالم حال کوک عه)
برم بهش یه سر بزنم ببینم بیدار شده یا نه ...
( ویو مایا : این داشمون ته رفت سمت اتاق ا.ت دید که صدای هق هق و عر عر زدننای ا.ت میاد )
ویو ا.ت: وقتی به یاد داداشم افتادن که الان پیشم نیس .... وفتی فهمیدم بیمار سادیسمیم آورده منو اینجا حالم از اونی که بود بد تر شد...، همینطور که داشتم به بدبختایام فک میکردم .... دیدم یه تفر داره به در میکوبه<<<<<<<
ویو ته : برم ببینم این چرا داره گریه میکنه تا جایی ته من میشناسمش که همچین دختری نیست که به خواطر چیزای الکی گریه کنه.... شاید شاید به خاطر داداششع؟ تهیونگ خیلی احمقی
ویو مایا :: ببنید این ته رفت در زد و از اونجایی که ا.ت میدونست که ته تنها کسی هست که میتونه الان پشت در باشه در رو واسش وا نکرد .... کرم داره دیگه ببخشید... تهیونگ هم که اینجا عمارت خودشه ... رفت کلید آورد و در رو باز کرد.....
ته: کوک ..... کلید در این بیصاحب مونده کجاست
کوک: کدوم بیصاحب مونده رو میگی؟
ته : اتاق ته. دیگه گاو
کوک : توی دراور اتاق خودت ...
ته : باش .... ممنون
کوک: ...............................................
ته رفت کلید رو آورد و در رو باز کرد
ا.ت : چیه ... چته.... میخوای چیکارم کنی..،. تجاوز..... پول بالا بکشی،... چمدونم بگی دادشمو پیدا کردییییی..... چه گوهی خوردی.... نه من چه گوهی ام که الان اینجامممممم ( با داددددددد)
ته : اولا سلام دوما ببخشید که نیازی به پول و بدنت ندارم .... البته گزینه ی بدنت رو .... فعلا نیازی بهش ندارم
ا.ت : عی آدم کثیف .... حح منی که فک کردم آدمی... فک کردم اگه به عنوان سادیسمی ترییییننننننن مریضم میتونم قبولت کنم..... حح فک کردم میتونم بهت اعتماد کنم..... همه ی مردا سر و ته یه گوهن( یادداشت کنین تو امتحان میاد)
ته. : هوییی داشتم حرف میزدم ... خب داشتم میگفتم.... سوما من با داداشت کاری ندارم اها چرا البته داداشتو که پیدا کردم ... البته جسدشو ....( تعنه+ پوزخند)
ا.ت : میشه ... میشه درموردش اینجوری صحبت نکنی ... التماست میکنم به خدا داری با احساساتم بازی میکنی اون از بابام که به زور منو تو خونش را میداد اونم از مامانم که براش بچه سر راهی بودم ... آخه با نگه داشتن من چی بهت میرسه ..... تنها کسی که داشتم ... برام مهم بود... براش مهم بودم .... کسی نبود جز داداشم ...... چرا این کارو کردی چرا چرا باید بم بگی که جسدشو پیدا کردی
همون گم شده میموند بهتر بود... آخه چرا ( بغضی )
ویو ته : و قتی این حرفا رو زد ..... یه عذاب وجدانی بهم دست داد که تا به حال بعد کشتن این همه ادن بهم دست نداده بود
میگم نکنه
نکنه
این حسم به هوس نبوده باشه و واقعی باشه..... عا ته بس کن ... تو .... تو فقط به عنوان یه برده ی جنسی میخوایش .... بس کن..... تو نباید عاشق بشی ... این قانون مافیا هاست....
-_-_-__-_-_-__-__-__-_-__-_-_-__-_-__-_-_-__-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_
هنوزم پارت هستاااااااا الان میزارم صصصبر کنین
اها راستی بچه ها ببینید اگه بخواید اینجوری ادامه بدیم.... که من مجبورم شرط بزارم ..... ( دوس ندارم شرط بزام واقعااااااا) بچه ها حداقل لایک ها به بالای ۲۰ تا برسه ،.... ما ۱۳۳ نفریم ..... بعد ته لایک هامون ۴۴ تا عه؟ عادلانس؟
- ۵۳۰
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط