#play_back

#play_back
#پارت_۲
_ بخواب سر جات .
× ب ... باشه ... اییییی
ویو جین :
دیدم انگار پهلوش درد گرفت خواستم ببینم چیه که دستمو پس زد منم چاقو رو گرفتم سمتش و گفتم  _دست نزن .
لباسشو دادم بالا و دیدم پهلوش چاقو خورده .
_ ت ... تو ....چرا نگفتی ؟
× خ ... خب  ... به هر حال چه میگفتم چه نه فرقی نمیکرد که .... میکرد ؟
و لبخند تلخی زد که باعث شد قلبم درد بگیره .
هوسوکی پزشکی خونده و به منم یه کوچولو یاد داده . منم پهلوی این پسره رو بخیه زدم . وایسا ! راستی من اسمشو نمیدونم ...
_ امممم اسمت چیه ؟
× من ....جونگکوک ... جئون جونگکوک .
_ اسمت قشنگه منم جینم . کیم سوکجین . اونم دوستمه جانگ هوسوک .
× خوشبختم .
_ همچنین . خب تموم شد .
× خیلی ازتون ممنونم آقای سوکجین .
_ خواهش میکنم . گفتی چند سالته ؟
× چهارده .
+ چرا میخواستی دزدی کنی ؟
هوسوک بود که اومد پیش ما .
× خب راستش مامانم باید عمل بشه و بابامم نمیتونه پولشو جور کنه . منم تصمیم گرفتم دزدی کنم ولی تا الان فقط کارت اعتباری شما رو دزدیدم . و ... ولی هیچی ازش برنداشتم . بهتون پسش میدم .
+ چرا ؟
کمی مکث کردو بعد گفت ...
× چون من نمیتونم دزدی کنم . نباید دزدی کنم .
بچه ی مظلومی بود . دلم براش سوخت .
_ ما کمکت میکنیم که بتونی به خودت و خانوادت کمک کنی .
× واقعا ؟! ممنونم .
از اون روز به بعد جونگکوکم بهمون ملحق شد و گاهی به من کمک میکرد تو کارا گاهی به هوسوک .
ویو شوگا :
از خانوادم خسته شدم . من موسیقی دوست دارم ولی اونا نمیخوان من برم موسیقی . الانم کیف پولم رو برداشتم و از خونه فرار کردم . یه هتل دیدم . تصمیم گرفتم امشبو اونجا بمونم . وقتی وارد شدم ....
ویو جین :
رییس هتل واقعا سختگیر بود و خیلی ام بی اعصاب . وقتی کاری رو که خواسته بود همونجور عالی انجام ندادم ، کلی سرم داد زد و برگه هایی که سه ماه براشون وقت گذاشتم رو پاره کرد . همون موقع یه مشتری اومده بود تو . از خجالت داشتم آب میشدم .
÷ خاک بر سر بی عرضت کنن جین . یه کار بلد نیستی انجام بدی . وای به حالت . وای به حالت اگه بقیه کاراتم بد شده باشه ؛ این دفعه اخراجت میکنم . فهمیدی ؟ ( با داد )
_ ب ... بله قربان ( با بغض )
÷ حالا از جلو چشمام گمشو .
رفتم پشت صندوق بغضم گرفته بود نمیتونستم خودمو خالی کنم اونم جلوی یه مشتری ...
ویو شوگا :
مرتیکه رو دلم می خواست تا میتونستم بزنمش . به چه جرعتی با پسره اینجوری حرف زد . از اون مهمتر .... پسره چجوری هنوز میخنده جوری که انگار هیچی نشده ؟
_ بفرمایید ... اتاق می خواستید ؟ ( با بغضو لبخند فیک )
÷ جینننننن .... ( با عربده )
ویو جین :
با شنیدن صدای رئیس از جام پریدم و بهش نگاه کردم .
_ ب ... بله قربان ؟ ( با بغض )
÷ از این به بعد هر کاری آقا داشتن انجام میدی .... مفهومه ؟ ( با داد )
_ ب... بله ... مفهومه . ( با بغض )
ویو شوگا :
از فرصت استفاده کردم .
* من می خوام برم لب ساحل میتونید منو ببرید اونجا ؟
نگاه خیلی غمگین و تاسف واری بهم انداخت و بعد به رئیسش نگاه کرد . عصبی بود . با ناچاری سر تکون داد . یهو رئیسش داد زد .
÷ باید بگی بله قربان ( با داد )
پسره هم از ترس گفت ..
_ ب .... بله ... قر.... بان ( با ترس و بغض )
میدونستم حالش بده و از قصد کشیدمش از اون هتل بیرون .
نشستم رو یه صندلی و گفتم .
* تو هم بشین .
_ ممنون ... راحتم ( با بغض )
* بشین کارت دارم .
نشست پیشم .
* اسمت چیه ؟
_ کیم ... سو ... سوکجین .. هستم قر ... بان ( با بغض )
* تو برده من نیستی پس بهم نگو قربان . ببین میدونم که اون مدلی حرف زدن با یه نفر چه حس بدی داره . پس تو خودت نریز . خالی شو .
دستاشو تو دستام گرفته بودم که یهو ...
زد زیر گریه ...
_ نمی خوام انقدر تحقیرم کنه ولی مجبورم باید خرجمو درارم ولی دیگه نمیتونم تحمل کنم .... نمیتونمممممم ..... ( با گریه )
بغلش کردم و گفتم اشکال نداره من هواتو دارم .
_ ممنونم ... راستی اسمتون چیه ؟
* من یونگیم .. مین یونگی ..
_ منم جینم ... کیم سوکجین ...
* یه بار گفتی .
_ واقعا ؟!
* آره .
جفتمون زدیم زیر خنده ...
ویو کوکی :
داشتم قدم میزدم یهو چند نفر با چاقو اومدن سمتم .
& کجا با این عجله .
داشتم عقب عقب میرفتم . چند نفرم پشتم بودن . خیلی ترسیده بودم . یکیشون وسط وایساده بود . انگار رییسشون بود .
چهارشونه بود . قدش از من یکم بلند تر بود . کلاه داشت و چهرش معلوم نبود . اومدم برم از بغلش و فرار کنم که با یه دست بازوشو دور گردنم حلقه کرد و منو چسبوند به خودش . با دستم به بازوش چنگ میزدم ولی اون ولم نمیکرد .
^ تو .... جئونی ؟ جئون ... جونگکوک ؟

End part 🫟
نظر ؟
دیدگاه ها (۱۱)

به مناسبت ۱۶۰ تاییمون دسته گلللل اوردم براتون 😂مرسی زیادم کر...

#play_back #پارت_۳صدای بمی داشت . منو کشوند و با خودش برد به...

گفتین دوستی اجباری بزار ولی اونو اماده تدارم پس بازگشت دوبار...

عاشق همچین وایبی ام 🫠🌱از کدوم رمان بزارم،؟دوستی اجباری 🫂🫆باز...

#play_back#پارت_۱ ویو جین : امروز از خواب پاشدم . ساعت ۱ بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط