دلم برای تو تنگ شده است

دلم برای تو تنگ شده است 
اما نمی دانم چه کار کنم 
مثل پرنده ای لالم
که می خواهد آواز بخواند و نمی تواند.

به هوای دیدنت 
در قاب پنجره ها قد می کشم
نیستی
فرو می ریزم
مثل فواره ای بر سر خودم
زیر آوار خودم می مانم در گوشه ی اتاق

ای انار ترک خورده بر فراز درخت
من دستی کوتاهم 
من پرنده ای بی بالم
ای آسمان دور دست!

از تو محرومم
آنگونه که دهکده از پزشک
کویر از آب
لاک پشت از پرواز

اندوه ها در من شعله ور است و
ابر ها در من در حال بارش
نیمی آتشم
نیمی باران
اما بارانم، آتشم را خاموش نمی کند.

گرفتار ناتوانی های خویشم
رودی کوچکم
گرفتار باتلاق.

من تو را دوباره کی خواهم دید
ای پرنده ی مسافر
از کجا معلوم که دوباره برگردی؟

راه ها باز است
آفتاب می تابد
اما من 
حسرت راه رفتنم در پای فلج
گرسنه ای هستم 
که نانم را
جای ماه بر سینه ی آسمان چسبانده اند.

دلم برای تو تنگ شده است
اما نمی دانم چه کار کنم
آرام می گریم
حال آدمی را دارم
که می خواهد به همسر مرده اش تلفن کند
اما نمی کند
چرا که به خوبی می داند
در بهشت گوشی ها را بر نمی دارند

#رسول_یونان
دیدگاه ها (۱۱)

«کتاب «جای خالی سلوچ» محمود دولت آبادی را ورق می زدم. جایی ا...

شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟نگاهت سخت دنبال ِ ک...

بدخلق و کسل این طرف و آن طرف می‌رفت و در جواب «چِت شده؟»هایم...

در حالی که پرستار مشغول تزریق بود. ورونیکا دوباره پرسید : "چ...

" بارالها "زمین تنگ است و آسمان دلتنگ بر من خرده نگیر اگر نا...

سناریو ادامه قبلی پارت ۴

نام تو را روی شمشیر حک کردم (پارت اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط