فیکشنریندوهایتانی

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 29 :

موهام رو کنار زدم و زمزمه کردم : اگه از بودنم اینجا ناراحتی میتونم برم و دیگه برنگردم .

گفت : حالا کی دراماتیکه ؟

بعد کنارم نشست و دستشو دور شونه هام انداخت که باعث شد لبخند کمرنگ گوشه های لبم رو بالا ببره و بهش نگاه کنم .

بعد از اون بوسه‌ی یک هفته پیش دیگه هم دیگه رو ندیده بودیم ، اینطوری نبود که صحبت نکرده باشیم اما دیگه دیداری بینمون نبود و هردو ، مخصوصا ریندو طوری تظاهر کردیم که انگار هیچ اتفاقی بینمون نیوفتاده بود .

ولی من امیدوار بودم که توی خوابش به من فکر کنه و دستش بخاطر من بین پاهاش بخزه و نیاز تاریک توی وجودشو بیرون بکشه ‌.

مثل اینکه یکیمون اون یکی رو واقعا جادو کرده بود !

به سمتش مایل شدم و لب هام رو که رژ صورتی کمرنگ داشت به گوشش کشیدم که قلقلکش اومد و سرشو به سمتم کج کرد .

زمزمه کرد : نکن .

مثل خودش گفتم : چرا ؟
نگرانی بقیه فکر کنن با اکس برادرت می پلکی ؟

اخم تیره و اون فشرده شدن فکش‌ دوباره یه موج سونامی شدید توی وجودم راه انداختن و با نگاه توی چشم هاش لب هامو گاز گرفتم .

زمزمه کرد : دیگه این حرفو نزن .
دیدگاه ها (۱۰)

فصل دوم:␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌----...

فصل دوم:␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌----...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•┊  ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی╰┈┈┈┈┈┈┈ part...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 120 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جو...

چندشاتی جونگکوک(پارت۵)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط