داشت برای معشوقه اش می نوشت ...

داشت برای معشوقه اش می نوشت ...
" عزیزم
منتظرم باش،
و به کودکی فکر کن ..."

گلوله ای پرید
میان حرف هایش
از نامه گذشت
از سینه اش گذشت
و به عکس زنی خورد
که گوشه ی سنگر بود،

تک تیرانداز دشمن،
یقینا مَردی بود ...
شکست خورده در عشق....


#حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۱)

+ چرا کشتیش؟- تازه داشتم فراموشش میکردم که برگشت آقای قاضی!

اصلاً گیریم ازدواج کردمبچه دار شدمبچه ام بزرگ شدمدرسه رفتخوا...

عید دیدنی امسال هم به خیر گذشتکسی سراغت را نگرفتاحوالم را که...

ﻣﺪﺗﯿﺴﺖ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺍﺯﺍ ﮐﺸﯿﺪﻩﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺳﺮﺕ ﺭﺍ ﺩﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﺁﻭﺭ...

#سایه_ای_در_خانه_چئون # part_7پدربزرگش به سمتش برگشت و با لح...

The Boss Savage part11جونگکوک به همراه جاسپر به سمت یکی از م...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط