من برای حذفِ هیچ‌کس، تیغ کینه به دست نگرفتم؛ من فقط شاهدِ

من برای حذفِ هیچ‌کس، تیغ کینه به دست نگرفتم؛ من فقط شاهدِ خودکشیِ آن‌ها در “مسلخِ بی‌صداقتی” بودم. آدم‌ها با هر بار شکستنِ قول‌هایشان، تکه‌ای از تصویرِ زیبایِ خود را در من تراشیدند، تا جایی که دیگر جز یک “غریبه‌یِ مخدوش” چیزی باقی نماند. حذف کردن، کارِ آدم‌هایِ ضعیف است؛ اما من بگذار و بگذرهایم را به دستِ “زمان” و “رفتارِ آدم‌ها” سپردم. حقیقت ساده است: وقتی ریشه‌یِ اطمینان خشک شود، درختِ رابطه، خود به خود و بی‌هیچ هجومی، فرو می‌افتد
دیدگاه ها (۴)

زرهی که برای جنگ با زخم‌ها به تن کردیم، حالا به پوستِ تنمان ...

در زندگیِ بعدی، می‌خواهم زبانِ کلمات را فراموش کنم و به زبان...

در دنیایِ پیوندهایِ آنی و دلبستگی‌هایِ زودگذر، “آهستگی” یک ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط