صورت سپید صبح، تماشایی است. آن گاه که گل های رز باغچه، در
صورت سپید صبح، تماشایی است. آن گاه که گل های رز باغچه، در هوای صبحدم، نسیم را وسوسه می کنند تا عطرشان را با خود ببرد.
برخیز!
پتوی شب را کنار بزن! / صبح آمده؛ برخیز! / خواب را از چشمانت بتکان! / نور را به خانه دعوت و دل را به ذکر مهربان پروردگار هستی روشن کن! / صبح آمده؛ برخیز!
صبح، پشت در است
صبح، با آن چهره خندانش، منتظر توست، تا پنجره امید را به رویش باز کنی.
پنجره را که باز می کنی، بوی تازه پونه و ریحان و اطلسی، فضای خانه را عطرآگین می کند.
صبح، با این همه زیبایی و خبرهای خوش، پشت در است؛ در را باز کن؛ صدا بزن صبح را!
برکت صبح
صبح است و آسمان آبی.
خورشید زرین پیکر، رنگ طلا بر دل آبی آسمان پاشیده است. کجایی، آی خفته؛ بیدار شو که برکت در آسمان صبح است.
برخیز!
پتوی شب را کنار بزن! / صبح آمده؛ برخیز! / خواب را از چشمانت بتکان! / نور را به خانه دعوت و دل را به ذکر مهربان پروردگار هستی روشن کن! / صبح آمده؛ برخیز!
صبح، پشت در است
صبح، با آن چهره خندانش، منتظر توست، تا پنجره امید را به رویش باز کنی.
پنجره را که باز می کنی، بوی تازه پونه و ریحان و اطلسی، فضای خانه را عطرآگین می کند.
صبح، با این همه زیبایی و خبرهای خوش، پشت در است؛ در را باز کن؛ صدا بزن صبح را!
برکت صبح
صبح است و آسمان آبی.
خورشید زرین پیکر، رنگ طلا بر دل آبی آسمان پاشیده است. کجایی، آی خفته؛ بیدار شو که برکت در آسمان صبح است.
- ۲.۶k
- ۰۵ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط