گل گیس داستان چوپان و دختر کدخدایی است که عاشق یکدیگر هست
گل گیس داستان چوپان و دختر کدخدایی است که عاشق یکدیگر هستن . ولی کدخدا به چوپان بها نمیده و با حقارت به او نگاه می کنه.چوپان هر روز در صحرا برای گوسفندان نی می زده و دختر هم در خانه عاشقانه به نی چوپان گوش میداده تا اینکه یه روز دزد به گله میزنه و دست و پای چوپان را میبندن و نی هم میشکنن . ولی هر کار میکنن نمیتونن گله را حرکت بدن . چوپان میگه گله فقط با صدای نی من حرکت میکنه . دزدها مجبور میشن دست های چوپان را باز کنن و چوپان با همون نی شکسته شروع به نواختن میکنه .و به وسیله نی با گل گیس صحبت میکنه :گل گیس بووت خبر کن گل گیس مینا به سر کن گل گیس گله نه بردن . . . .و گل گیس هم از بس روزها به نی چوپان گوش داده بود زبون اون را یاد گرفته بوده پیام چوپان را میفهمه و به مردم آبادی خبر میده و گله نجات پیدا میکنه و بعد از این ماجرا پدر گل گیس با ازدواج موافقت میکنه( نام داستان گل گیس در کتاب دهخدا هم اومده
https://ig-l-a-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xta1/t50.2886-16/17992778_1951158861836944_3249200677057986560_n.mp4
https://ig-l-a-a.akamaihd.net/hphotos-ak-xta1/t50.2886-16/17992778_1951158861836944_3249200677057986560_n.mp4
- ۲.۶k
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط