در گذر از عاشقان رسید به فالم

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم

مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم

هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم

هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم
دیدگاه ها (۱)

‌بیشه‌ی شیران شرزه بود دو چشمشکاش به سویش نرفته بود غزالم...

چشم مرا دید و دل سپرد به فالمدست مرا خواند و گریه کرد به حال...

آن کس که به دست جام دارد سلطانی جم مدام دارد ...حافظ

فرشاد امیری زندگی کردم حتی ب غلط

زیباترین...

دختر زیبا..

الو ممد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط