خبر ز خویش ندارم جز اینکه روزی چند

خبر ز خویش ندارم جز اینکه روزی چند

نگاه شوق تو بودم ، ‌کنون خیال توام
دیدگاه ها (۱)

شاید نمی دانی ولی ،از خود خلاصم کرده ای..

تو کز خاموشی ام فهمی نداریچه خواهی فهم کردن از کلامم

دانی که من و تو کی به هم خوش باشیم؟آن وقت که کس نباشدالّا من...

آمده‌امتا تو نگاهم کنیعاشق آن لحظه ‌ی توفانی‌ام...

من از کنار تو هرگز نمی‌روم جاییخوشم از اینکه به لطف خیال، پی...

:*در دامِ توام بی زحمتِ دانه یِ تو ... مستم ز پیمانه یِ تو ....

چہ‌دانَد‌آنکه‌نَدارد‌خَبر‌ز‌عآلم‌عِشق کہِ‌با‌خیآلِ‌تو‌بودَن‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط