«من عاشق یه مافیا شدم ....»
«من عاشق یه مافیا شدم ....»
part-14
ویو وانی *
بعد اینکه کوکی رفت ، نشستم رو مبل که دوباره دلم تیر کشید ... بی توجه به دل دردم دوباره فیلم دیدم ولی دل دردم هی بیشتر میشد رفتم تو اشپزخونه و یه مسکن خوردم کاش کوکی اینجا بود ......
«پرش زمانی به چند ساعت بعد»
ویو وانی*
کوکی قول داد زود برگرده ولی هنوز برنگشته امیدوارم حالش خوب باشه توی همیشن فکرا بودم که در خونه زنگ خورد با خوشحالی به سمت در رفتم و فکر کردم کوکی اومده که یهو بیهوش شدم............
ویو جونگکوک*
متوجه شدم تهیونگ اومده که انتقام بگیره و این نقشه بوده که من از وانی دور شم سریع به خونه اومدم ولی دیر شده بود .....
«پرش زمانی به روز بعد»
ویو وانی*
چشمام رو باز کردم توی یه اتاق بودم ، ای دلم .... سعی کردم بلند شم و در اتاق رو باز کنم که یهو در باز شد ومن عقب عقب میرفتم .....
ویو نویسنده٬
تهیونگ هی جلو جلو میرفت و وانی عقب عقب که وانی گفت.....
وانی: تو کی هستی جونگکوک من کجاست؟؟؟
تهیونگ : من تهیونگ هستم و اینکه جونگکوک تو ؟؟؟
تهیونگ : تو از الان همسر من میشی
وانی: چییییی، جونگکوک منو نجاتم میده .....
تهیونگ : هههه. جونگکوک تو الان از ما خیلی دوره تا اون برسه تو همسر من میشی و اون حرص میخوره و من انتقام میگیرم.
وانی : چییییی؟ ما الان کجاییم چرا میخوای انتقام بگیری ؟؟؟
تهیونگ : روسیه و اینکه خودت میفهمی
و بهتره بدونی اگه به حرف هام گوش ندی جونگکوک جونت رو برای همیشه از دست میدی پس بهتره دختر خوبی باشی...
و بعد تهیونگ دستور داد که وانی رو برای عروسیشون حاضر کنن و وانی هی تلاش میکرد خودشو ازاد کنه ....
ویو وانی*
بزور منو حاضر کردن و بعد اون تهیونگ اومد و بزور دست منو گرفت و وارد یه سالن شدیم همه دست میزدن و تنها کسی که شاد نبود من بودم ....
تهیونگ گفت بله و منم مجبور کرد که بگم بله و دستش رو دور کمرم گذاشت و منو بوسید من همکاری نمیکردم که لبم رو گاز گرفت و به ناچار منم همراهی میکردم.........
شرایط پارت بعدی:
۵لایک
۷ کامنت
هرکی دوست داشت بازنشر کنه 😍
part-14
ویو وانی *
بعد اینکه کوکی رفت ، نشستم رو مبل که دوباره دلم تیر کشید ... بی توجه به دل دردم دوباره فیلم دیدم ولی دل دردم هی بیشتر میشد رفتم تو اشپزخونه و یه مسکن خوردم کاش کوکی اینجا بود ......
«پرش زمانی به چند ساعت بعد»
ویو وانی*
کوکی قول داد زود برگرده ولی هنوز برنگشته امیدوارم حالش خوب باشه توی همیشن فکرا بودم که در خونه زنگ خورد با خوشحالی به سمت در رفتم و فکر کردم کوکی اومده که یهو بیهوش شدم............
ویو جونگکوک*
متوجه شدم تهیونگ اومده که انتقام بگیره و این نقشه بوده که من از وانی دور شم سریع به خونه اومدم ولی دیر شده بود .....
«پرش زمانی به روز بعد»
ویو وانی*
چشمام رو باز کردم توی یه اتاق بودم ، ای دلم .... سعی کردم بلند شم و در اتاق رو باز کنم که یهو در باز شد ومن عقب عقب میرفتم .....
ویو نویسنده٬
تهیونگ هی جلو جلو میرفت و وانی عقب عقب که وانی گفت.....
وانی: تو کی هستی جونگکوک من کجاست؟؟؟
تهیونگ : من تهیونگ هستم و اینکه جونگکوک تو ؟؟؟
تهیونگ : تو از الان همسر من میشی
وانی: چییییی، جونگکوک منو نجاتم میده .....
تهیونگ : هههه. جونگکوک تو الان از ما خیلی دوره تا اون برسه تو همسر من میشی و اون حرص میخوره و من انتقام میگیرم.
وانی : چییییی؟ ما الان کجاییم چرا میخوای انتقام بگیری ؟؟؟
تهیونگ : روسیه و اینکه خودت میفهمی
و بهتره بدونی اگه به حرف هام گوش ندی جونگکوک جونت رو برای همیشه از دست میدی پس بهتره دختر خوبی باشی...
و بعد تهیونگ دستور داد که وانی رو برای عروسیشون حاضر کنن و وانی هی تلاش میکرد خودشو ازاد کنه ....
ویو وانی*
بزور منو حاضر کردن و بعد اون تهیونگ اومد و بزور دست منو گرفت و وارد یه سالن شدیم همه دست میزدن و تنها کسی که شاد نبود من بودم ....
تهیونگ گفت بله و منم مجبور کرد که بگم بله و دستش رو دور کمرم گذاشت و منو بوسید من همکاری نمیکردم که لبم رو گاز گرفت و به ناچار منم همراهی میکردم.........
شرایط پارت بعدی:
۵لایک
۷ کامنت
هرکی دوست داشت بازنشر کنه 😍
- ۸۴۷
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط