پارت

پارت ²⁸
+ ( حدود ۲۰ دقیقه بود داشتم پشت در رژه میرفتم و هیچ صدایی از اتاق خارج نمشد میخواستم برم تو اما میترسیدم کوک دعوام کنه با فکر این که کوک الان چقد داره درد تحمل میکنه اشک از چشمام فرو می‌ریخت دل رو زدم به دریا و درو باز کردم
...
با صحنه ای که دیدم شروع کردم به بلند بلند گریه کردن رو تختیه سفید رو الان شده بود رو تختیه قرمز کوک رو به پشت خوابیده و پتو تا سر کمرش بود )

_ مگه بهت نگفتم حق نداری بیای ( عربده )

+ حتما خیلی درد داره ( گریه )

_ گلم بیخیال فقت برو بیرون

+ ( به سمت تخت حرکت پیش کوک دراز کشیدم دستم رو روی صورت کوک گذاشتم ) ازت متنفرم

_( دردی که داشتم فراتر از تصورم بود همونجور که دکتر داشت کارش رو انجام می‌داد جوابش رو دادم تا نترسه ) چرا

+ بهت گفتم از منتظر موندن متنفرم ولی تو منتظرم گذاشتی اونم نه چند ساعت دو روز ( گریه )
آماده
دکتر: باش الان تیر رو میکشم بیرون

+ ( صدای کوک بلند شد لبم رو محکم کوبوندم رو لباش تا از دردش کمتر کنم شروع کرد به محکم گاز گرفتن لبام )

_( درد مانع جواب دادن سوال لارا شد بدونه این که به لارا توجه کنم لباش رو گاز گرفتم و مزه خون رو توی دهنم احساس کردم )

دکتر : خب کارم تموم شد من دیگه میرم

+( کوک آروم شده بود دکتر بعد از باند پیچی شونه کوک رفت وای خدا چه جالب کوک خوابش برده بود خندم گرفت
.........

لایک و بازنشر بالا
دیدگاه ها (۴۰)

پارت ²⁹ +( شروع کردم به مرتب کردن اتاق رو تختی رو عوض کردم و...

پارت ³⁰ویو ساعت ۳ بعد از ظهر _ میگم واسع امشب باید بریم خارج...

پارت ²⁷_ ( با دردی که نفس کشیدن رو ازم گرفته بود خودم رو به ...

پارت ²⁶+( صدای باز شدن در اتاق اومد ولی چرا قفلش کرد ؟ برقا ...

ته : لباساشو تنش کردم و بردمش بیرون کوک : اومدین بریم؟ ته : ...

Part:70تهیونگ : انقدر زبون باز کردی که سر من داد میکشی؟لارا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط